نرم افزار مدیریت

۳ داستان طنز کوتاه جالب و خوندنی

داستان طنز کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. این داستان های طنز در کنار خنده دار بودن می تواند درس هایی را برای ما به همراه داشته باشد. پیشنهاد می کنیم حتما این داستان های کوتاه طنز را مطالعه کنید.

داستان طنز کوتاه

داستان طنز کوتاه

داستان طنز کوتاه

در این قسمت توجه شما را به این ۴ داستان کوتاه طنز جلب می کنیم . امیدواریم از این بخش بهره کافی را ببرید.

داستان طنز کوتاه راز جعبه کفش

زن وشوهری ۶۰سال با هم زندگی میکردند. آنها همه چیز را مساوی با هم قسمت می کردند. در مورد همه چیز با هم حرف می زدند و راز پنهانی نداشتند. فقط زن یک جعبه داشت که از مرد خواست هیچ وقت درباره آن سوال نکند و مرد هم قبول کرد. ( داستان های کوتاه طنز )

پس از سالها زن و مرد پیر شدند و دکتر ها از زن قطع امید کردند و گفتند او به زودی می میرد.

در آن زمان مرد از زن خواست تا درباره جعبه به او بگوید. زن از او خواست تا جعبه را بیاورد و باز کند.

مرد در جعبه دو عروسک و مقدار خیلی زیادی پول دید. به زن گفت جریان اینها چیست ؟ ( داستان طنز کوتاه )

زن گفت وقتی با تو ازدواج کردم مادرم گفت هر وقت از دست شوهرت عصبانی شدی مشغول بافت عروسک شو.

با این حرف مرد خیلی خوشحال شد. چون فقط دو عروسک در جعبه می دید و فهمید که زن فقط دو بار از دست او ناراحت شده است.

بعد مرد از زن پرسید جریان این پول ها چیست؟ زن گفت این پولهایی است که از فروش دیگر عروسک ها گرفتم . ( داستان طنز کوتاه )

داستان طنز کوتاه

داستان طنز کوتاه

داستان طنز کوتاه استاد

مردی به مغازه پرنده فروشی رفت تا یک طوطی سخنگو بخرد.

طوطی های زیادی در انجا بود. مرد قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید.

فروشنده گفت: “-این طوطی؟ سه چهار میلیون! … و

مرد پرسید چرا قیمت ان اینقدر گران است؟

فروشنده گفت :  “این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!”

مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت،

رو به فروشنده گفت: “- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد”

– این؟!… فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه…

چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و

طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود، ( داستان طنز کوتاه )

گفت: “- این که مردنی است و حتماً ارزان… ”

– این؟!… فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه…

چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه… ( داستان های کوتاه طنز )

مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که

بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود….

انگار نفس هم نمی کشید.

“- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند،

حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد…”

– این یکی؟!… اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!

“- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟”

“- نه…! شعر نمی خونه، ( داستان های کوتاه طنز )

حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه،

اصلا هیچ کاری نمی کنه… ( داستان طنز کوتاه )

اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!

داستان طنز کوتاه من و افسوس گاو !

شخصی تعریف میکرد که ﯾﻪ بار با سرعت زیاد ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ،

ناگهان گاوی ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ !

ﻣﻨﻢ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺮﻣﺰ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﮐﯽ شدم و با تعجب به گاو نگاه میکردم که چرا وسط خیابون اومده. ( داستان طنز کوتاه )

ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺑﻮﻕ ﺯﺩﻥ، ﺩﯾﺪﻡ گاوه ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻭﺳﻂ ﺟﺎﺩﻩ و

ﻋﯿﻦ ﺑﺰ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ …

ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﮔﺎﻭﻩ ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﺩ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎ ﺑﻪ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﻣﺤﻞ ﻋﺒﻮﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ!

ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﻧﺸﻮﻧﻪ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﺗﮑﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ !

و منم با صورت خجالت زده سرمو پایین انداختم و رفتم.

 

امیدواریم از این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان بهره کافی را برده باشید. پیشنهاد می کنیم این داستان ها را برای دوستان تان هم به اشتراک بگذارید تا انها هم استفاده کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

خرید رپورتاژ خرید بک لینک نرم افزار مطب هتل آپارتمان مشهد نرم افزار مطب نرم افزار رستوران