نرم افزار مدیریت

تعریف زیبایی از نظر افلاطون و مفهوم آن

تعریف زیبایی از نظر افلاطون موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. زیبایی از دیدگاههای مختلف تعاریف متفاوتی دارد و هر شخصی مفهوم زیبایی را در چیز خاصی می داند. در این قسمت درباره نظر افلاطون درباره زیبایی اطلاعاتی را تقدیم می کنیم.

تعریف زیبایی از نظر افلاطون

تعریف زیبایی از نظر افلاطون

تعریف زیبایی از نظر افلاطون

شاید برای شما هم این سوالات پیش آمده باشد که :

زیبایی چیست و چه چیزی زیباست؟

آیا زیبایی منحصر در طبیعت و ملموسات می شود و یا از آن هم فراتر می رود؟

ارتباط بین زیبایی و خیر چیست؟

زیبایی نسبی است یا مطلق؟

یكی از اولین متفكرانی كه به تعریف زیبایی پرداخته ، افلاطون است. او فیلسوف مشهور یونانی است كه در سال های 347 تا 427 قبل از میلاد در آتن زندگی میکرد.  زیبایی در لایه های درونی تر تفكرات افلاطون نفوذ كرده است و نوشته های او شامل اشاره ها، تشبیه ها، تلخیص ها و كنایه هایی درباره مفهوم زیبایی است.

طبق اطلاعات بدست آمده افلاطون در زندگی اش دیدگاه ثابتی نداشته و در طول عمر فلسفی اش همیشه مسیری را در برای تكامل افكار و دیدگاه هایش طی میکرده است. گاهی هم در این راه دچار تردید ها، نوسانات و یا حتی تغییراتی شده است .

در یونان آن زمان زیبایی مختص به جهان پیرامون ما كه شامل بخش فیزیكی مواد، رنگ آنها و شكل و تركیب آنها می شود، نبوده است. تمامی آن چیز هایی كه آدمی را به وجد می آورد و یا موجب شادی و تحسین او می شود از زیبایی هاست. حال ممكن است یك حقیقت و فضیلت اخلاقی باشد و یا عناصر روان شناختی و اجتماعی.

تعریف زیبایی از نظر افلاطون انقدر مهم است كه او در سیمپوزیوم می گوید: «اگر چیزی وجود داشته باشد كه زندگی به خاطر آن بی ارزد، آن نظاره زیبایی است.» ‏

تعریف زیبایی از نظر افلاطون در هیپیاس بزرگ نمود كرده است.

در ابتدا زیبایی شامل دختران زیبا، سازهای موسیقی و گلدان هاست.

در حركت بعدی او فراتر رفته و آن را به طرح های رنگی، تصاویر، ملودی ها و مجسمه سازی سرایت داده است.

در این گفتگو بین سقراط و هیپیاس سرگرمی ها، بعضی از قوانین سیاست و دولت نیز در كنار زیبایی های دیگر ذكر می شوند.

از آن رو كه سقراط اخلاق گراست، او زیباترین چیز را حكمت و دانایی می داند. سپس افلاطون محدودیت را از این تعریف ها برداشته و آن را به زیبایی عدالت، روح، آیین ها، خردمندی و فضیلت های اخلاقی گسترش می دهد.

بنابراین تلقی افلاطون محدود به مباحث زیبایی شناسی، آن گونه كه تا آن زمان بوده است، نشده و مواردی از اخلاق و معرفت را نیز به آن اضافه می کند. پس زیبایی كه او ارزش زندگی را در آن می دید این گونه بسط داده می شود.

تعریف زیبایی از نظر افلاطون در موارد زیادی با خوبی همسان و هم ارز است. او زیبایی را در اصل «حقیقت، خوبی، زیبایی» می داند.

شاید بتوان این سه موضوع را خلاصه بالاترین ارزش های انسانی دانست. هر چند كه از دید او ارزش های انسانی تنها این سه مورد نیستند. تعریف زیبایی از نظر افلاطون در این نوشته ها با دیدگاه یونانی ها مطابق است و محدود به زیبایی شناسی به معنای امروزی آن نمی شود.‏

تعریف زیبایی از نظر افلاطون

تعریف زیبایی از نظر افلاطون

تعریف زیبایی از نظر افلاطون پنج ویژگی دارد.

زیبایی به عنوان تناسب، تاثیر و اثر بخشی، سودمند بودن در ترویج خوبی ها، لذت برای چشم و گوش و در نهایت به عنوان فایده ای لذت بخش.

مثلا یك قاشق چوبی كه از تناسب ظاهری برخوردار باشد زیباتر از یك قاشق طلایی معمولی است. بعضی از بدن ها برای دویدن زیبا هستند نه برای جنگیدن. این همان نگرشی است كه سقراط در این زمینه دارد ولی افلاطون آن را مورد نقد و بررسی بیشتر قرار داده است. طبق این تعریف تناسب و كاربرد ابزار است كه سبب زیبایی آنها می شود و آنها به خودی خود فاقد زیبایی هستند.

در صورتی كه او خوب بودن زیبایی را همیشگی و مستقل می داند. پس بنا بر نظر سقراط اشیایی كه فی نفسه زیبا هستند در این تعریف نمی گنجند.‏

یكی از ویژگی های ذكر شده برای زیبایی، لذتبخش بودن آن است برای حواس بشر كه از نگرش سوفسطائیان سرچشمه گرفته است. افلاطون این تعریف را هم نپذیرفت زیرا او زیبایی را محدود به محسوسات نمی دانست. از نگاه او زیبایی در خود شیء زیبا نهفته بود و به واكنش حواس انسان در برخورد با زیبایی ها مربوط نمی شد.

از طرفی ممكن بود چیزی موجب لذتمندی برای فرد شود در حالی كه آن چیز لزوما زیبا نباشد و نتواند موجبات مسرت شخص دیگری را فراهم آورد.

افلاطون معتقد بود معیار شناخت زیبایی یك حس فطری زیبایی است. او بین زیبایی در ظاهر و زیبایی واقعی تفاوت اساسی در نظر می گرفت و از این رو راه انتقادات بر مسئله زیبایی شناسی و پیشرفت آن را هموار ساخت.‏

از آن پس تعریف دیگری از افلاطون ارائه نشد و او تنها بر اساس مفاهیم فیثاغورثی به تحلیل آن پرداخت. او زیبایی را بر پایه نظم، اندازه، تقارن و هارمونی بنا كرد. آنچه موجب زیبایی است همچون همه خوبی های دیگر در اندازه و نسبت اجزای آن است. خوبی همان زیبایی است و زیبایی بدون تناسب مفهومی ندارد.

نظام فكری افلاطون نسبت به زیبایی بر همین اساس ادامه داشت تا جایی كه در دوران پیری خود، در نهایت، زیبایی را مخصوص در انسان ها می داند كه می تواند به رابطه فرد با خدایان اشاره داشته باشد. به همین خاطر او احترام زیادی برای هنر قائل بود و هنری را زیبا می انگاشت كه مملو از توازن باشد نه برگرفته از حواس. زیرا حواس انسان ها اشتباه پذیر بوده و نمی توانند معیاری برای تشخیص تناسب و نظم واقع شوند. ‏

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

خرید رپورتاژ خرید بک لینک نرم افزار مطب نرم افزار مطب نرم افزار رستوران