داستان کوتاه مشت کارما دیوارها را فرو می ریزد

مجموعه :داستان

دل ضعفه دارم. از گرسنگی است یا چیز دیگر نمی دانم. سردر گمم از وقتی جریان برپائی دیوار راشنیدم داغونم. چرا؟ برای چه دیوار؟ من نمی توانم بدون او باشم. تمام فصل گرما به دیوار فکر کردم تنها راه حلی که به نظرم می رسد تغیر جنسیت است. من بدون او نابودم. باید چیزی بخورم. گرسنه ام است یا نه نمی دانم، ولی باید چیزی بخورم تا آرام شوم.از در بزرگ خارج می شوم پیتزا ساندویچی همین بغل است.پیتزا! خوردن پیتزا با گندم مستم می کند.عین مستی بعد ترامادول، ترکش کردم و به تقدس گندم قسم خوردم که دیگر سراغش نروم.

از در داخل می شوم صندلی را عقب می کشم و می نشینم.

ـــ آقا چه میل دارید؟ می خواهم فریاد بزنم پیتزا.ولی نه! خوردن پیتزا به تنهایی خیانت است.

ـــ همبرگر با سس کچاپ و خیار شور اضافی سیب زمینی سرخ کرده هم باشد.

همبرگر دارد تمام می شود فکرم پیش دیوار است و مزه ای حس نکردام. ساختمان روبرویی رو می بینم بلند است یک، دو، سه، چهار، پنچ، شش، هفت، هشت، نه، ده .ده طبقه هست از روی پشت بامش می توانم حیاط و ساختمان دانش را کامل ببینم. و وسطش دیوار را مجسم کنم.

ــــ سلام آقا شما مسئول این ساختمان ده طبقه این؟

ـــــ بله امری بود؟

ــــ می خواستم به بالای پشت بام بروم.

ــــ وجنات، کمالات، شخصیت به شما نمیاد اهل دید زدن باشین.از چانه زدن متنفرم یک اسکناس جلویش می گذارم با ارزشترین اسکناس کشور.لبخندی میزند و می گوید:حالا کیو می خوای دید بزنی؟

ـــــ نه فقط می خواستم ببینم اون بالا چه خبره.

ــــ خبرنگاری؟ بیا برو بیرون حوصله دردسرو ندارم میدونی قیمت دید زدن با تهیه خبر چه توفیری داره؟ از چانه زدن متنفرم دو اسکناس دیگر از نوع قبلی جلویش میگذارم.با مهربانی دروغین رو به من می کند و می گوید:نگی زیاد گرفت ارزش پولی که دادی شش هف دلار بیشتر نیست، هنوزم که اثرات توافق به ما نرسیده فکر هم نکنم تا ابد برسه . لبخندی می زنم و می گویم:با همین شش هف دلار می تونی تو بلاد کفر پیتزامک دونالد بخری و بخوری و مست شوی به شرطی که دو نفری بخوری. نگاهی عاقل اندر سفیه می کند و آسانسور را نشانم می دهد و می گوید: تا طبقه 7 می توی با آسانسور بری ولی بعدش مجبوری از راه پله بری، از اون به بالا نمیره خرابه. به طرف آسانسور حرکت میکنم .صدایش دوباره در گوشم می پیچد.چه مانتوی قشنگی! با تعجب نگاهش می کنم گفت: مانتو یا پالتو؟ نه گفت پالتو.اره گفت پالتو. وارد پشت بام می شوم پایتخت چه ابهتی دارد چه دودی چه صدای بوقی. به طرف لبه پشته بام می روم درست روبه روی ساختمان دانش می ایستم. دیوار را مجسم می کنم.یعنی می شود؟ اگر دیوار بکشند و جنسهای مانتوئی را آن طرف و جنسهای پالتویی را این طرف قرار دهند آنوقت که همه چیز قر و قاطی می شود اتاق ریاست آن طرف اتاق اساتید این طرف بخش حراست آن طرف بخش غذا خوری این طرف یعنی امکان دارد؟ اره که دارد نا سلامتی داریم هسته ای می شویم.

بنّاها بدون کوچکترین بی نظمی دیوار را می کشند. ولی کور خوانده اند بنّاها هنوز به قانون سوم ایمان ندارند. با کارما روبرو می شوند و مشتش را مزه می کنند. بگذریم از اینکه بتوانند جلوی درزهای دیوار، قلاب گرفتن و بالا رفتن از دیوار و فشار دادن شماره ها وحرف زدن پالتوئی ها و مانتوئی ها از طرفین دیوار را بگیرند با عکس العمل من چه خواهند کرد، با تغیر جنسیت.

دوربین شکاری ساخت بلاد کفر را از کیفم در می آورم .تا از آخرین اخبار با خبر شوم.خبر را نباید 2 و9 از جعبه جادویی شنید آن جعبه دروغگو است. دروغ به کلفتی خرطوم فیل را طوری قالب ملت می کند که جیکشان هم در نمی آید.این هم یکی از جادوهایش است جادویی که کریس آنجل جلویش لنگ می اندازد. دوربین را به چشمانم می چسبانم بهارستان را آشکارا می بینم. بنّاها دارند به بیرون می آیند. روی لبشان لبخند است. دلم هری فرو می ریزد: یعنی کشیدن دیوار قطعی شده؟ نه شایدم موقع گرفتن سه یا پنچ یا هفت و یا….میلیون است.

دیوار بکشند چکار باید بکنم؟ درز دیوار و قلاب چاره است ولی مرا ارضاع نمی کند من باید هر روز ببینمش صدایش را بدون وساطت ایرانسل بشنوم. تصمیمم قطعی می شود. تغیر جنسیت می دهم. صدای از پائین مرا می خواند. مامور است؟ قرار است دستگیر شوم؟ به کلانتری بروم؟ بازداشت شوم؟ داداگاهی شوم؟ به زندان بیافتم؟ فقط به خاطر رفتن به پشت بام!؟ نه جرم من سنگین است من خبرها را بدون سانسور دیده ام. پاهای لرزانم را بیرون در ساختمان ده طبقه می گذارم.مامور نیست ولی آشنا است.کیه؟ آقای حراست! ولی چرا اینگونه لباس پوشیده تیشرت سفید آستین کوتاه.شلوار جین دوخت بلاد کفر و کفشهاای نایک.

ــــ اون بالا چکار می کردی؟

ــــمی خواستم هوائی عوض کنم.

ــــ اونجا که هوا کثیف تره.این مانتوی جلف چیه پوشیدی؟

مانتو گفت؟ نه گفت: پالتو باز اشتباهی شنیدم.

ــــاینجا که دانشگاه نیست.

ــــ مگه دانشجو نیستی؟

ــــ هستم.

ــــ پس دانشگاه و غیر دانشگاه ندارد نپوشش دیگر.

ـــــ باشه ولی لباسهای شما که………

ـــــ زبان درازی نکن لباس من از مقتضیات حالِ. چند وقته از دانشگاه خارج شدی؟

ــــ شش ساعت.

ــــ شش ساعت!؟ ساعت و دقیقه که هیچ اینجا هر ثانیه اقتضای خاص خودش راداره.

بی هدف قدم می زنم کاش گندم بود و با او قدم میزدم.صدایش مرا به خود می آورد.

ــــ سلام آقای محترم.

ــــ سلام گندم کجایی تو. با تعجب نگاهم می کند. اشتباه گرفته ام عذر خواهی می کنم. می گوید:خواهش می کنم و ادامه می دهد پالتویتان را از کجا خریدید خیلی قشنگه. گفت پالتو اره پالتو گفت مطمئنم. لبخندی می زنم و می گویم گندم خریده. می گوید: ازش بپرسید مدل دخترانه نداره؟ می گویم: باشه و می پرسم: دانشجو هستی. جواب مثبت می دهد.

ــــ پس نخرید گیر می دهند.

ـــــ تو دانشگاه نمی پوشم.

ـــــ دانشگاه و بیرون ندارد گیر می دهند کلا گیر بازارِ.

در بلاد کفر هستم روی تخت دراز کشیده ام و ساعتی بعد به اتاق عکس العمل خواهم رفت تا تغیر جنسیت دهد گندم کنارم نشسته و فکر می کند. سرش را بالا می آورد و می پرسد مطمئنی؟ وقتی از اتاق عکس العمل خارج شدی دیگر خیلی چیز ها را از دست می دهی.با لبخند می گویم:و خیلی چیزها را بدست می آورم. کنار تو نشستن دیدنت، شنیدن صدایت بدون وساطت ایرانسل و هم اینکه شاید، شاید، شاید بنّاها بفهمند قانون کارما واقعا قانون است .باز فکر می کند. با لبخند می گوید من هم می خواهم به اتاق عکس العمل بروم. به چشمهای مطمئنش نگاه می کنم می گویم. آن وقت به آن طرف دیوار میروی.

ــــ مهم نیست مهم عکس العمل است اگر من، تو، او، او، او، و همه عکس العمل نشان دهیم دیوار فرو می ریزد و دیگر جدایی در کار نیست. آن وقت شاید نه حتما بنّاهای دیوار به قانون کارما ایمان می آورند. لبخند می زنم. لبخند میزند.در اتاق زده می شود با تعجب می گویم هنوز که وقتش نشده؟!

ــــ سوپرازه.

ــــ سوپرایز؟

ــــ پیتزا، پیتزا مک دونالد سفارش دادم تا قبل از رفتن به اتاق عکس العمل مست شویم.

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: سام امیری

منبع: داستانک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه
خرید رپورتاژ خرید بک لینک شرکت نرم افزاری نرم افزار مطب نرم افزار مطب نرم افزار رستوران نرم افزار انبارداری تولید کننده روغن زیتون ماشین آلات صنایع غذایی