نرم افزار مدیریت

داستان کوتاه یا مرا راحت کن یا خروس را

مردی خروسی خرید و به غلام خود داد و به او گفت اگر بتوانی از عهده ی پختن این خروس برآیي تورا آزاد میکنم غلام بسیار خوش حال شد و سعی و تلاش خود را کرد تا از بندگی آزاد شود غذا را حاضر کرد و نزد مرد رفت مرد آب خروس را خورد و خروس را سر جایش گذاشت و گفت اگر بتوانی آش با همین خروس درست کنی آزادت میکنم غلام آش خوبی درست کرد و نزد مرد رفت مرد آش را خورد و خروس را سر جایش گذاشت و غلام بازهم آزاد نشد که نشد مرد گفت اگر بتوانی با پیکر خروس حلیمی درست کنی آزادت میکنم پیوسته با یک خروس غذاهای رنگارنگ دستور می داد غذا را می خورد و خروس را نگه می داشت غلام که دیگر خسته شده بود گفت دیگر مرا میلی به آزادی نیست تورو خدا خروس را بخورید تا راحت شود.

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: مجتبی دانیالی

منبع: داستانک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

خرید رپورتاژ خرید بک لینک نرم افزار مطب نرم افزار مطب نرم افزار رستوران