نرم افزار مدیریت

داستان کوتاه » این همه خجالت برای خوردن!

به فردی که طفیلی مجلسی بود گفتند: برو گوشت بخر و بیاور. گفت: من خوب خریدن نمی دانم.

گفتند: آتش روشن کن، گفت: دود آتش برای تنگی نفسم خوب نیست.

گفتند: طباخی کن، گفت: می ترسم غذایم خوب نشود و مرا مواخذه کنید.

چون غذا حاضر شد گفتند: بفرما بخور.

گفت: وا… خجالت می کشم بیش از این با شما مخالفت کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه
خرید رپورتاژ خرید بک لینک نرم افزار مطب نرم افزار مطب نرم افزار رستوران نرم افزار انبارداری