تبلیغات بنری
درج تبلیغات بنری
.
شرکت نرم افزار عارف رایانه ویکیوز

مطالب مرتبط با داستان

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

آرایش زیبا آرایش صورت آرایش چشم آموزش آرایش صورت آموزش آرایش چشم اس ام اس جوک جدید اس ام اس خنده دار اس ام اس سرکاری اس ام اس سرکاری باحال اس ام اس سرکاری جدید اس ام اس طنز باحال اس ام اس طنز جدید اس ام اس های جدید جوک جدید جوک خنده دار زیبایی صورت زیبایی پوست عکس آرایش چشم عکس جدید ناخن عکس مدل موی ساده عکس ناخن جدید عکسهای ناخن جدید متن طنز خنده دار مدل آرایش چشم مدل جدید ناخن مدل رنگ مو مدل موی جدید مدل ناخن جدید مراقبت از پوست پوست زیبا

داستان کوتاه » این همه خجالت برای خوردن!

خانه » داستان » داستان عبرت آموز » داستان کوتاه » این همه خجالت برای خوردن!

به فردی که طفیلی مجلسی بود گفتند: برو گوشت بخر و بیاور. گفت: من خوب خریدن نمی دانم.

به فردی که طفیلی مجلسی بود گفتند: برو گوشت بخر و بیاور. گفت: من خوب خریدن نمی دانم.

گفتند: آتش روشن کن، گفت: دود آتش برای تنگی نفسم خوب نیست.

گفتند: طباخی کن، گفت: می ترسم غذایم خوب نشود و مرا مواخذه کنید.

چون غذا حاضر شد گفتند: بفرما بخور.

گفت: وا… خجالت می کشم بیش از این با شما مخالفت کنم.


مطالب پیشنهادی

تحلیل جالب عشق از نگاه آدمای مختلف

داستان شرط بندی پیرزن باهوش

اگر دوست دارید با یک عاشقانه کوتاه گریه کنید کلیک کنید!

داستان کوتاه و آموزنده قاعده بازی دنیا

پربازدید های داستان , داستان عبرت آموز

نظرات شما