تبلیغات بنری
درج تبلیغات بنری
.
شرکت نرم افزار عارف رایانه ویکیوز

مطالب مرتبط با داستان

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

آرایش زیبا آرایش صورت آرایش چشم آموزش آرایش صورت آموزش آرایش چشم اس ام اس جوک جدید اس ام اس خنده دار اس ام اس سرکاری اس ام اس سرکاری باحال اس ام اس سرکاری جدید اس ام اس طنز باحال اس ام اس طنز جدید اس ام اس های جدید جوک جدید جوک خنده دار زیبایی صورت زیبایی پوست عکس آرایش چشم عکس جدید ناخن عکس مدل موی ساده عکس ناخن جدید عکسهای ناخن جدید متن طنز خنده دار مدل آرایش چشم مدل جدید ناخن مدل رنگ مو مدل موی جدید مدل ناخن جدید مراقبت از پوست پوست زیبا

داستان دوستی

خانه » داستان » داستان دوستی

دو دوست در بیابان همسفر بودند...

دو دوست در بیابان همسفر بودند.

در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد.

دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت:

« امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند. ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. او بر روی سنگ نوشت:

« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .» دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :

«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند…»


مطالب پیشنهادی

داستان کوتاه لباساتو در بیار الان می آم …

داستان کوتاه مولوی و شراب

داستان کوتاه توهم

داستان طنز موضوع انشاء خارجی ها!

پربازدید های داستان

نظرات شما