تبلیغات بنری
درج تبلیغات بنری
.
شرکت نرم افزار عارف رایانه ویکیوز

مطالب مرتبط با اخبار روز

نرم افزار مطب

نوشته تصادفي

تبلیغات متنی

برچسب های پرکاربرد

آرایش زیبا آرایش صورت آرایش چشم آموزش آرایش صورت آموزش آرایش چشم اس ام اس جوک جدید اس ام اس خنده دار اس ام اس سرکاری اس ام اس سرکاری باحال اس ام اس سرکاری جدید اس ام اس طنز باحال اس ام اس طنز جدید اس ام اس های جدید جوک جدید جوک خنده دار زیبایی صورت زیبایی پوست عکس آرایش چشم عکس جدید ناخن عکس مدل موی ساده عکس ناخن جدید عکسهای ناخن جدید متن طنز خنده دار مدل آرایش چشم مدل جدید ناخن مدل رنگ مو مدل موی جدید مدل ناخن جدید مراقبت از پوست پوست زیبا

ماجرای تلخ رکسانا صابری در مترو!

خانه » اخبار روز » سیاسی » ماجرای تلخ رکسانا صابری در مترو!

سایت صدای آمریکا مقاله رکسانا صابری در روزنامه نیویورک تایمز را منتشر کرد، به نظر می رسد این مقاله را در واکنش به کشتار مدرسه سندی هوک و به طور کلی امنیت مردم آمریکا با وجود ...

سایت صدای آمریکا مقاله رکسانا صابری در روزنامه نیویورک تایمز را منتشر کرد، به نظر می رسد این مقاله را در واکنش به کشتار مدرسه سندی هوک و به طور کلی امنیت مردم آمریکا با وجود دهها میلیون سلاح در این کشور نگاشته باشد.

 صابری در ابتدا مقاله که نه، بلکه داستان خود نوشته است: دو سال پیش، زمانی که به نیویورک کوچ کردم، از دوستانم پرسیدم کدام محله امن ترین منطقه برای زندگی است. آن ها به من اطمینان دادند: «هر جا که زندگی کنی، هیچ مشکلی نخواهی داشت». اما من به جای شهر فارگو در داکوتای شمالی، منهتن را انتخاب کردم. در نیویورک به یک آپارتمان اسباب کشی کردم. روزها به نگارش کتاب دومم مشغول شدم و بعد هم مشغول مهمانی های شبانه و گاه حتی بعد از نیمه شب هم با مترو به منزل باز می گشتم.

 

او در ادامه به تعریف از اتفاق ناگوار پیش آمده در مترو پرداخته و نوشت: یک روز که عجله داشتم تا به کلاس برسم، درهای قطار «بی» مترو درست پیش از ورود من بسته شد. من هم روی یک صندلی خالی وسط سالن مترو نشستم. «پولت را بده به من، زن هرزه.» من از ترس به خود لرزیدم و سرم را بالا بردم. یک مرد میانسال با قد متوسط بالای سرم ایستاده بود. او دوباره با خشم گفت «پولت را بده به من». حالا دیگر آن قدر به من نزدیک بود که زانوهایش با من مماس شد. دست چپش داخل جیب شلوار گشادش بود. احتمال این که اسلحه در دستش مخفی کرده باشد، کم بود، اما شاید چاقو داشت.

 

صابری ادامه داد: من با دستپاچگی گفتم «من زیاد پول همراهم ندارم». احساس کردم عرق از پشت ستون فقراتم جاری شد. اخم کرد. «چقدر داری؟» گفتم «ده دلار». مرد گفت «بده به من، گرسنه ام». من بی حرکت ماندم. قلبم تند می زد، ذهنم هم مشوش شده بود. اما دلم نمی خواست به این مرد پول بدهم. مسئله پول نبود، اما دلم نمی خواست تسلیم زور شوم. این مرد داشت به من زور می گفت. به هر وسیله ممکن و هر جوری که بود مقاومت می کردم. حالا دیگه به من نزدیک تر شده بود و چیزی توی جیب سمت چپش تکون می خورد.  مردی با کراوات از طرف راست به سمت ما می آمد. چشم های ملتمس من با چشم های او گره خورد. او نگاهش را از من به مردی که به سمتم خم شده بود، دوخت و بعد چانه اش را پایین آورد، سرعتش را زیاد کرد و به راه خود ادامه داد.

 

صابری که بدش نمی آید مصائب پیش آمده در آمریکا بر سرش را هم به زندانی شدن در اوین گره زده و عقده گشائی کند، در ادامه داستان خود می نویسد: مرد بار دیگر با خشم گفت «من تازه از زندان آزاد شده ام، پول ندارم. پولت را بده» دندان هایم قفل شد. خشم بر من غلبه کرد. خشم نسبت به بی عدالتی، هر جا و به هر شکلی. حالا صدایم را بلند کردم و گفتم: «که این طور. خوب من هم زندانی بودم، در ایران».

 

اینکه چطور یاد زندان اوین در میانه ترس و وحشت به فکر صابری خطور کرده و چه تاثیری بر مرد زورگیر داشته بماند، اما به هر حال بهانه ای شده برای تصفیه حساب، او با این هدف، ذهن خوانی هم کرده و ادامه می دهد: چشم هایش گرد شد. تصورش را هم نمی کرد که با کسی طرف شده که در گذشته هم زندانی و هم محکوم بوده است. در اوایل سال ۲۰۰۹، من در زندان اوین در تهران به اتهام دروغین جاسوسی برای سازمان سیا زندانی و به هشت سال زندان محکوم شده بودم. پس از صد روز بازداشت و فراخوان های بین المللی برای رهایی ام، آزاد شدم. در ایران، من تسلیم بازجویان خود شده بودم و به دروغ اعتراف کردم جاسوس هستم و جرات مقاومت در برابر آن ها را نداشتم. اما حالا نمی خواستم تسلیم یک دزد و غارتگر در مترو شوم. خلاصه از دستش خلاص شده و رفتم داخل مترو. دوستان من در نیویورک می گویند من خیلی خوش شانس بودم. آن ها در برابر افرادی از این قبیل هرگز مقاومت نمی کنند. من هم احتمالاً اگر دفعه دیگر اتفاق مشابهی بیفتد، نباید مقاومت کنم. هنوز هم سوار مترو می شوم اما دیگر بعد از نیمه شب مراقب هستم. یک اسپری فلفل هم برای زمانی که مورد آزار و اذیت قرار بگیرم، با خود حمل می کنم. من توانستم از تهران، ترافیک و ماموران منکرات و زندان اوین آن جان سالم به در ببرم. بنابراین در نیویورک هم از پس خود برمی آیم!

 

گفتنی است در مدتی که وی به اتهام سرقت اسناد مجمع تشخیص مصلحت نظام در بازداشت به سر می برد تا وقتی که آزاد شود، غربی ها یکسر ایران را به نقض حقوق بشر و شکنجه وی متهم می کردند. اما مصاحبه وی در خصوص حضورش در اوین و نحوه برخورد ماموران با وی، آب سردی بود بر سر محافل مدعی حقوق بشری، وی در این مصاحبه با هدف تخریب جمهوری اسلامی گفته بود مرا در یک اتاق انفرادی نگهداری می کردند که ۹ متر طول و ۷ متر عرض داشت یعنی ۶۳ سال، پس از این بود که محافل حقوق بشری در توجیه این سخنان گفتند که وی شکنجه سفید شده است تعریف عجیبی که تنها از عهده این گونه نهادها بر می آید.

 

رکسانا صابری، در مجمع تشخیص مصلحت به عنوان مترجم کار می کرده است. رسانه های آمریکایی هم مانند لس آنجلس تایمز و تایمز آنلاین هم در زمان بازداشت وی از دستیابی صابری به اسناد محرمانه در مجمع تشخیص مصلحت نظام! خبر داده بودند و البته رکسانا صابری هم برای نگه داشتن این مدارک عذر خواهی کرد و دادگاه محکومیت او را کاهش داد.

 

اما صابری کیست؟

رکسانا صابری (زاده ۲۶ آوریل ۱۹۷۷ در داکوتای شمالی)؛ خبرنگار ایرانی-آمریکایی است که از پدری ایرانی و مادری ژاپنی زاده شده است. وی در سال ۱۹۹۷ در ایالت داکوتای شمالی کشور آمریکا به عنوان دختر شایسته سال انتخاب شده بود.

 

صابری در ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ به اتهام فعالیت بدون کارت خبرنگاری دستگیر شد و در ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ اعلام شد که متهم به جاسوسی است و در ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ به ۸ سال زندان محکوم شد.

 

در روز دوشنبه ۲۱ اردیبهشت۸۸، یک روز پس از برگزاری دادگاه تجدید نظر، مجازات وی به دو سال حبس تعلیقی کاهش یافت و در همان روز از زندان آزاد گردید. وی در حالی آزاد شد که هرگز برای جرم هایی که در ایران مرتکب شده بود، مجازات نگردید در حالی که ایرانی های بسیاری به بهانه های واهی در زندانهای آمریکا هستند.

 


مطالب پیشنهادی

پاتوق جوانان مجرد در ایران کجاست؟

مدت سربازی، کسری خدمت ها، حقوق سربازان و…

حضور کاملا برهنه بازیکنان تیم فوتبال کرواسی در استخر هتل!

عناوین روزنامه های ورزشی امروز سه شنبه 9 دی 1393

پربازدید های اخبار روز , سیاسی

نظرات شما