نرم افزار مدیریت

مفهوم ضرب المثل گربه را دم حجله کشتن

یکی از ضرب المثل های معروف این است : گربه را دم حجله کشتن یا گربه را دم حجله باید کشت . مطمینا این ضرب المثل را شنیده اید . اما میدانید این ضرب المثل از کجا نشات گرفته است ؟ در این پست از مجله تفریحی پارسی وان درباره این ضرب المثل اطلاعاتی را در اختیارتان می گذاریم .

فارسی : گربه را دم حجله کشتن

English translation: To nip something in the bud

گربه را دم حجله کشتن

گربه را دم حجله کشتن

گربه را دم حجله باید کشتن از کجا امده است ؟

به گزارش پارسی وان ، به روایتی در ایام قدیم دختری بد اخلاق بوده که هیج کس با او ازدواج نمیکرده . بعد از مدتی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با او ازدواج کند. تا اینکه …

بر خلاف نظر همه ، پسر میگوید که میتواند دخترک را رام کند. گربه را دم حجله کشتن , گربه را دم حجله کشتن به انگلیسی , فلسفه گربه را دم حجله کشتن, داستان گربه را دم حجله کشتن ,گربه را دم حجله کشتن یعنی چه ,گربه را دم حجله کشتن یعنی چی , معنی گربه را دم حجله کشتن, ,ضرب المثل گربه را دم حجله کشتن,داستان گربه را دم حجله کشتن , داستان ضرب المثل گربه را دم حجله کشتن

این دو با هم ازدواج می کنند . پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله می شوند. ان شب پسرک احساس تشنگی میکند . گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد.
چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد. ناگهان مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. باید پدرش را پیش چشمش آورد

گربه را دم حجله کشتن

گربه را دم حجله کشتن

سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار . دخترک که این کار مرد را میبیند میترسد و سریع اب میاورد . اینگونه است که میگویند گربه را دم حجله کشت .

یعنی از همان ابتدا طرف را ترساند یا حرف خود را به کرسی نشاند یا کاری کرد که از حرف او اطاعت کنند .

همچنین به روایتی دیگر در ادامه این داستان بعدها مرد دیگری به خواستگاری اش آمد، اما او بر خلاف شوهر قبلی مردی منفعل و دم دمی مزاج بود. زن که نتوانسته بود در زمان شوهر قبلی به بسیاری از خواسته هایش برسد، فرصت را غنیمت شمرد و زن سالاری پیشه کرد. شوهر بیچاره که از دست زن عاصی شده بود، دنبال راهی می گشت تا قاطعیت خود را به رخ بکشاند و به او بفهماند که چند مرده حلاج است.

از قضا حکایت شوهر قبلی این زن و کشتن گربه را هم شنیده بود. تصمیم گرفت همان کاری را بکند که شوهر قبلی انجام داده بود. گربه ای را گرفت تا در یک صحنه سازی سر از بدنش جدا کند؛ اما گربه از دستش فرار کرد، وارد کوچه شد. گربه جلو و مرد به دنبال، غوغایی در کوچه پیدا شد. بالاخره مرد، گربه را گرفت و کشت و فاتحانه به خانه نزد همسرش آمد تا اوضاع را ورانداز کند؛ اما بر خلاف تصور، ملاحظه کرد این زن به جای اضطراب و نگرانی و به جای این که آثار ترس و واهمه از شوهر در چهره اش باشد، لبخندی تمسخر آمیز به صورت دارد؛ و به زبان بی زبانی شوهرش را سرزنش می کند.

زن دست آخر تاب نیاورد و گفت «آن که دیدی، گربه را دم حجله کشت، نه توی کوچه»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

خرید رپورتاژ خرید بک لینک نرم افزار مطب نرم افزار مطب نرم افزار رستوران