خانه » داستان » داستان های عاشقانه کوتاه جالب و اموزنده

داستان های عاشقانه کوتاه جالب و اموزنده

داستان های عاشقانه کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. در اینجا چند داستان عاشقانه کوتاه را برای شما آماده کرده ایم تا آنها را با لذت بخوانید و از آن عبرت بگیرید. این چند داستان کوتاه عاشقانه واقعیست و همه در واقعیت اتفاق افتاده است.

داستان های عاشقانه
داستان های عاشقانه

داستان های عاشقانه کوتاه

در این بخش سه داستان عاشقانه کوتاه را با هم می خوانیم :

داستان های عاشقانه کوتاه پیرمرد

پیرمردی یک روز صبح وقتی از منزل بیرون می رفت تصادف کرد. عابران او را به درمانگاه بردند. او حسابی زخمی شده بود.

دکتر بعد از پانسمان زخم هایش به او گفت که باید همین الان از بدنش عکس برداری شود، چون تصادف بدی کرده و بدنش ممکن است آسیب جدی دیده باشد. اما پیرمرد قبول نکرد.

دکتر با تعجب علتش را پرسید و به او گفت ممکن است جانت به خطر بیفتد. پیرمرد گفت من باید سریع به خانه برگردم همسرم نگران می شود. دکتر گفت ما به همسرت زنگ می زنیم و جریان را به او می گوییم تا منتظرت نباشد.

مرد گفت متاسفم ولی همسر من الزایمر دارد و تماس فایده ای ندارد. دکتر گفت خب حالا که همسرت الزایمر دارد پس چرا نگرانی او که تو را نمی شناسد. ولی مرد گفت :

درست است که او مرا نمیشناسد ، ولی من که او را میشناسم….

و این است نشانه تعهد واقعی و عشق واقعی یک زوج که در سنین پیری هم کنار هم و همراه هم هستند و دیگری برایشان مهم است. کاش زوج های امروزی هم از این ماجرا درس می گرفتند.

داستان های عاشقانه
داستان های عاشقانه

داستان های عاشقانه کوتاه صدای خر و پف

زن و شوهر پیری سالیان سال بود که در کنار هم زندگی می کردند. منتها یک مشکل این وسط بود و آن هم اینکه زن شبها خر و پف میکرد و همیشه مرد از این ماجرا ناراحت بود. همیشه هم با زنش سر این مساله بحثشان می شد و زن این موضوع را قبول نمی کرد.

تا اینکه یک روز مرد یک ضبط صوت خرید و تصمیم گرفت صدای خر و پف و بقول خودش خرناس های زنش را ضبط کند و فردا به او مدرکی بدهد.

اخر هم اینکار را کرد و خیلی خوشحال شد که اکنون مدرکی دارد تا به زنش ثابت کند خر و پف میکند و بقول معروف حال او را بگیرد.

ولی صبح وقتی خواست زنش را بیدار کند تا مدرک را به او نشان دهد دید همسرش بیدار نمی شود و فهمید که زنش به خواب ابدی رفته است.

و از آن شب بود که صدای خر و پف زن در ضبط صوت لالایی شبانه مرد شده بود و مرد بدون آن خوابش نمی برد.

بیایید تا زنده ایم و در کنار هم هستیم قدر همدیگر را با همه معایب بدانیم  و در کنار هم لحظات شادی داشته باشیم. یک روز می شود که دیگر کنار هم نیستیم و در حسرت گذشته می مانیم.

داستان های عاشقانه
داستان های عاشقانه

داستان های عاشقانه کوتاه دختر سیدی فروش

پسری بود که از یک دختر خیلی خوشش می امد و به او علاقه مند شده بود. ان دختر در مغازه سیدی فروشی کار می کرد. پسرک به این بهانه هر روز به مغازه می رفت و سیدی میخرید. اما او هیچ وقت جرات نکرد که جریان عشقش را به دختر بگوید.

بعد چند ماه پسر از دنیا رفت. دختر چون از او خبری نشد ادرسش را گیر اورد و به خانه اش رفت. انجا بود که جریان مرگ او را متوجه شد.

به اتاق پسر رفت و با صحنه عجیبی مواجه شد. دیوار اتاق پسر پر از سیدی های دیده نشده ای بود که با جعبه اش به ذیوار چسبانده شده بود.

دختر با دیدن این ماجرا انقدر گریه کرد تا از غصه دق کرد و مرد.

می دانید چرا ؟

چون دختر در تمام جعبه های سیدی نامه های عاشقانه ای برای پسر نوشته بود که پسر بدون آنها در جعبه را باز کند آنها را به دیوار می چسبانده و هیچ نامه ای را نخوانده بود.

هیچ وقت در بیان احساس تان دریغ نکنید و خجالت نکشید. اگر کسی را از ته دل دوست دارید. حتما به او بگویید. البته طریقه گفتن هم باید مودبانه و صحیح باشد.


Loading...
بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه انگلیسی بالشت سخنگو

داستان کوتاه انگلیسی بالشت سخنگو

برای تقویت زبان انگلیسی تان میتوانید داستان های انگلیسی را بخوانید و ترجمه کنید. این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.