خانه » داستان » چند داستان کوتاه طنز و جالب خواندنی

چند داستان کوتاه طنز و جالب خواندنی

داستان کوتاه طنز موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. داستان های کوتاه طنز علاوه بر جنبه سرگرمی که دارند ویک تفریح محسوب می شوند، میتوانند درس عبرتی با خود داشته باشند و در موفقیت ما تاثیر گذار باشند.

داستان کوتاه طنز
داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه طنز

در این بخش چند داستان کوتاه طنز را برای شما آماده کرده ایم. امیدواریم از این بخش بهره کافی را ببرید.

داستان کوتاه طنز آواز خواندن خروس

وقت سحر، خروسی بالای درختی شروع به خواندن کرد. روباهی از آن جا می گذشت. به خروس نزدیک شد و گفت :  تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین هر دو با هم شروع به نماز خواندن کنیم.

خروس گفت: من فقط مؤذن هستم. پیش نماز  کسی است که پای درخت خوابیده است. او شیر را به روباه نشان داد.

شیر ناگهان غرشی کرد وناگهان روباه پا به فرار گذاشت.

خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا رفتی؟

روباه گفت: می روم تجدید وضو کنم . برمی گردم!

داستان کوتاه طنز
داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه طنز خدا چه می خورد؟

پادشاهی از وزیر خدا پرست پرسید:

بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند. پادشاه گفت اگر تا فردا جوابم را ندهی عزل می شوی.

وزیر سر در گریبان به خانه رفت .

وزیر غلامی داشت. غلام وقتی دید حال وزیر خراب است از او پرسید چه شده ؟ وزیر جریان را تعریف کرد.

غلام خندید و گفت : ای وزیر جواب این سوال که خیلی راحت است.

وزیز با تعجب گفت : یعنی تو جوابش را میدانی؟ پس بگو

خدا چه میخورد؟

– غم بندگانش را، که میفرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم. چرا دوزخ را برمیگزینید؟

– آفرین غلام دانا. ( داستان های کوتاه طنز )

– خدا چه میپوشد؟

– رازها و گناه های بندگانش را

– مرحبا ای غلام

وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد

ولی باز در سوال سوم درماند، رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید.

غلام گفت : برای سومین پاسخ باید کاری کنی.

– چه کاری ؟

– ردای وزارت را بر من بپوشانی، و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دست به

درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.

وزیر که چاره ای دیگر ندید قبول کرد وبا آن حال به دربار حاضر شدند

پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر ای چه حالیست تو را؟

و غلام آنگاه پاسخ داد که این همان کار خداست ای شاه که وزیری را در خلعت غلام

و غلامی را در خلعت وزیری حاضر کند.

پادشاه از درایت غلام خوشنود شد و بسیار پاداشش داد. در نهایت او غلام را وزیر دست راست خودش کرد.

داستان کوتاه طنز
داستان کوتاه طنز

داستان کوتاه طنز پرواز در اسمانها

مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:

خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند. در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.

ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟

دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟

ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!


Loading...
بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه انگلیسی بالشت سخنگو

داستان کوتاه انگلیسی بالشت سخنگو

برای تقویت زبان انگلیسی تان میتوانید داستان های انگلیسی را بخوانید و ترجمه کنید. این …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.