خانه » داستان » کوتاه ترین داستان عشقی جهان

کوتاه ترین داستان عشقی جهان

روزی مردی از یک دختر پرسید:

آیا با من ازدواج می کنی؟

دختر جواب داد: نه

و از آن پس مرد شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، کلی گلف بازی کرد،تمام مسابقات فوتبال را دید و با هرکه دلش خواست رقصید.

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

بدون دیدگاه

  1. با همه شاد زیستن……..پسرک…..تنها بود……تنهای تنهاااا

  2. منظور این داستان اینه که میگه اون مرد ازبس که اون زنو دوس داشته حاضر نشده با یکی دیگه ازدواج کنه

  3. حیف همون 30ثانیه که برای خوندنش طلف شد

  4. …… با این همه …اما تنها بود.

  5. چرت ترین داستانی ک تا حالا خوندم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.