خانه » کودک و والدین » شعر و قصه کودکانه » مادر بزرگ قصه‌گو

مادر بزرگ قصه‌گو

  مادربزرگم

جانم فدایش

سرمی گذارم

روی پاهایش

دستی می کشد

بر سرو رویم

من مثل گل ها

او را می بویم

قصه می گوید

از دیو و پری

می زنم با او

هر کجا سری

خوابم می برد

با قصه هایش

یک رختخواب است

روی پاهایش

من هم می خواهم

مثل او باشم

مادر بزرگی

قصه گو باشم

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

سوختگی کودک

سوختگی کودک و کمکهای اولیه

سوختگی کودک عبارتست از آسیب بافت در نتیجه تاثیر حرارت، الکتریسیته، اشعه و عوامل شیمیایی …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.