خانه » داستان » داستان کوتاه به یاد کودکی خودمان

داستان کوتاه به یاد کودکی خودمان

خيابان شلوغ است. ماشين ها پشت چراغ به انتظار حركت دوباره ايستاده اند. سرعت و شتاب آن ها براي عبور از راه و به مقصد رسيدن، با بي توجهي به محيط اطراف، من را به فكر فرو مي برد.

آنجا كه با شيشه هاي بالا داده و كولر روشن، در اين گرماي طاقت فرساي تابستاني، از كنار دختركان و پسركان گل، فال، لنگ و… فروش و شيشه پاك كن مي گذرند. كودكان كار. نمي دانم اين اسم را چه كسي براي اولين بار بر روي آن ها گذاشته اما، برچسب محكميست. آنقدر كه با پوست و گوشتشان عجين گشته و حالا حالا ها (يعني تا بزرگ شوند وگرنه كارشان كه تمامي ندارد) دست از سرشان بر نمي دارد.

جلوتر مي روم. دختركي لب جدول خيابان پماد به دست نشسته با آه و ناله فراوان رد دمپايي لا انگشتي برروي پوست نحيف كودكانه اش را مي سايد. چند كودك دور او حلقه زده اند و با اشتياق درد آينده خود را مي نگرند. مي خواهم به آن ها كمك كنم. اما مي دانم كمترين مقدار پولي كه دريافت كنند، نه تنها برچسب كودك كار را محكمتر نموده بلكه كودكان بيشتري را به طمع افزايش درآمد سودجويان نامرد، به زير پرچم خود مي كشد.

خواستم دوربينم را دربياورم و با ثبت عكس آن ها در شبكه هاي اجتماعي به همراه يك متن كوتاه سوزناك بار مسئوليت و دردي كه بر روي شانه هايم احساس نمودم را از خود دور نمايم. قبل از به صدا درآمدن شاتر، لحظه اي وجدانم به صدا درآمد. آيا مي خواهي به آنها كمك كني يا به ميزان لايك هاي دوستان مرفه خودت بيافزايي. راستي اندك زمانيست مشكلات كشورمان كه حتي، مردم جهان دست به دست در شبكه هاي اجتماعي مي گردد و لايك هاي كيلويي و دايه هاي عزيزتر از مادر پيدا كرده اند. اما آيا مشكلاتشان هم حل شده است؟

آيا اين سونامي بي قيدي اجتماعي نيست كه كليك بر روي كليك سوار بر ماشين وجدان گریزیمان از روي مشكلات و عقده هاي اجتماعي مي گذريم و خود را به آرامش گروهي مي رسانيم. انگار براي يك درد اگر بصورت جمعي آخ گفته شود آن از بين مي رود.

نمي دانم كدام را باور كنم، امارهاي دولتي مبني بر ريشه كن شدن فقر يا چشمان بيدارم را؟

باري پس از اين همه سخن چيني و مشكل گشايي هنوز هم نمي دانم چاره كار اين كودكان چيست و از من چه كمكي برمي آيد، اما يك چيز را خوب مي دانم و آن اينكه اگر هركس با ابزار در دستش صادق و با مسئوليت به شغل خود بپردازد، يعني نويسنده با قلمش، مهندس با ابزار توليدش، سياستمدار با سياستش، قانونگذار با ابزار قانونش و … ديگر هيچ كودكي از تحصيل علم و حداقل هاي زندگي انساني محروم نمي ماند.

دست نوشته: احسان رضايی

منبع: داستانک دات آی آر

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.