خانه » داستان » داستان کوتاه و خواندنی مسابقه دوی 10 ماهه ها

داستان کوتاه و خواندنی مسابقه دوی 10 ماهه ها

آقای معلم با خانم و پسر ده ماهش اومد “مسابقه دوی چهاردست و پایی کودکان ده ماهه!”.

مراسم جالبی بود با یه عالم جمعیت و بیست تا بچه ده ماهه که شرکت کننده اصلی مسابقه بودند.

مسئول برگزاری مسابقه به همراه دستیاراش و چند تا پلیس امنیتی، مردمو به پشت زنجیری هدایت کردند که در امتداد مسیر ده متری مسابقه کشیده میشد.

بعد از بستن لیست شرکت کننده ها و صحبت دو تا روانشناس، بالاخره بیست تا بچه رو گذاشتند ابتدای خط مسابقه. اما یهو اتفاقات جالبی رخ داد.

یه تعدادی از بچه ها به محض جدا شدن از مادرشون با جیغ و داد و فریاد، زمین و زمانو بهم دوختند!

یه تعدادشون انگار نه انگار که والدینشون دارن حرص میخورن! همون سرجاشون نشستنو مردمو تماشا کردند! یه تعدادشون هم سرجاشون دراز کشیدن!

انگار خونه خاله شون بود! یه تعدادشون هم با دیدن این همه آدم که احاطه شون کردند، نه گریه شون میگرفت نه خنده! فقط یه گوشه ای کز کردندو لال شدند!

اونایی هم که شلوغ بودند، هی داشتند بغل دستیشونو چنگ مینداختند! مثل اینکه براشون جالب بود که اینهمه نی نی کنارشون جمع شدند!

بالاخره یه تعداد بچه زرنگ، شروع به حرکت کردند و خودشونو چهار دست و پا کشیدند. خیلی هاشون هم ترس از تند رفتن داشتند. یکیشون که عقب عقبی میرفت!

آخرش با طناب پشت سرش گره خورد! خلاصه پسر آقای معلم از اون بچه زرنگها بود. اون اولش تند حرکت میکرد اما یه وقتهایی خسته میشدو سر جاش میشست!

صدای جمعیت بلند بود. مخصوصا پدرمادرهایی که بچه هاشون توی گود بودند! خلاصه با هر ترفندی که بود تلاش میکردند یه جوری بچه شونو به حرکت وادار کنند! مثل جیغ زدن! خوراکی دادن! دست زدن! درست طبق دستورالعمل اون دوتا روانشناس!

آقای معلم که از وایسادن های بچه ش کلافه شده بود و دیگه حنجره ش برای تشویق و فریاد یاری نمی کرد، فوری کتشو درآوردو خودشو انداخت توی زمین مسابقه!

بچه ها اولش وحشت کردند. احتمالا داشتند از خودشون می پرسیدند:”این غوله دیگه کیه؟!” اما وقتی دیدن که آقای معلم هم مثل اونا داره چهاردستو پا به سمت جولو میره، خیلی خوشحال شدند و دنبالش راه افتادند! با دیدن این صحنه، تماشاگرا خنده شون گرفت.

غافل از اینکه پسر آقای معلم با این کار باباش، سر ذوق اومدو به سمت خط پایان خیز برداشت! خلاصه، پسر از خط پایان گذشت و آقای معلم نفس نفس زنون همونجا روی زمین ولو شد.

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: حسن ایمانی

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *