خانه » داستان » داستان کوتاه و بسیار زیبای پدر

داستان کوتاه و بسیار زیبای پدر

پدر چون گوهر الماس ، سخت است ولی چون شاخه درخت تازه جوانه زده شکننده، البته در درون خویش.

به نظر دیگران از برون چون درخت تنومندی است که با وزیدن طوفان هم ،ریشه اش از داخل خاک برون نمی آید. شاید شاخه هایش یا برگ هایش بشکنند یا بریزند ولی او فقط خم می شود ولی باز هم زندگی می کند و امید دارد و تلاش می کند برای مثل گذشته شدن .

زمانی که پدر وارد خانه می شود، از سختی کار و مسائل و مشکلات کاریش حرفی نمی زند در حالی که می دانیم چقدر سختی دارد و مشکلات .پدر مشکلات و خستگی و مسائل کاریش را پشت در می گذارد و وارد می شود.

پدر فردی ست که هر موقع اشتباهی مرتکب می شدیم با نگاهش ما را متوجه می کرد و با کار خوبمان گرچه کوچک ، تشویق و تحسینمان می کرد.

اشک پدر را ندیده ایم ولی بار ها دیده ایم که چشمانش قرمز می شود از دیدن صحنه ای ، از شنیدن حرفی و … به سمت جایی می رود که ما از گریه اش با خبر نشویم.تازه! اگر هم ازگریه اش با خبر شویم فقط چند قطره از آن را می بینیم. فوری به حالت قبل گریه بر می گردد .این حالت به این معنا نیست که آنها سنگ هستند یا … دلیل آن فقط این است که او مرد است و گفته همیشگی مرد که گریه نمی کنه.

پدر همان یست که با تنگ دستی خود بهترین ها را برایمان مهیا کرده است

پدر همانی است که گاهی بیدار می ماند از فشار کار و مشکلات ولی ما در خواب بودیم و رویاهایمان را می دیدیم

پدر همانی ست که در کودکی ما را بر روی شانه اش می نشاند و ما تکیه بر دست او می زدیم در حالی که او با دستانش حفاظت می کرد از ما .

پدر فردی ست که تکیه گاه ما است .فردی ست که اگر فرزند بدی باشیم باز هم ما را دوست دارد و به فکر ما است

پدر همانی ست که برای درس خواندن و به مراتب بالا رسیدنمان ، از هیچ کاری فرو گذار نمی کند

پدر فردیست که ……

.

.

.

پدر همانی است که در جوانی و کودکی دستمان را گرفت و در دوران پیری حق اش است …نه نه …وظیفه مان است ، دینی است که بر دوشمان است ما دستانش را بگیریم و مانند خودش از گل نازک تر به او نگوییم.

باید مکانی آرام و پر محبت برای او مهیا کنیم درست مانند آن چه که او برای ما مهیا کرد یا اگر نکر تلاشش را کرد در این راه

پدر را ….

ارزو می کنم سایه هیچ پدی از سر فرزندش(انش) کم نشود و اگر در حیات نیستند در ارامش باشند ….

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: موژان تقوی

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *