خانه » داستان » داستان کوتاه و بسیار زیبای شماره تلفن خدا

داستان کوتاه و بسیار زیبای شماره تلفن خدا

من : (زنگ میزند) الو سلام ببخشید با خدا کار داشتم

فرشته : ( گوشی را بر می دارد و قطع می کند)

من : (دوباره شماره میگیرد) الو سلام تو رو خدا قطع نکنید فقط یک لحظه با خدا صحبت کنم

فرشته : وصلت میکنم به خدا وقتی صدای بوق رو شنیدی حرفت را بزن

من: ( صدای بوق )

سلام، خدا داری گوش میدی ، خدایا من الان گوشه اتاقم نشستم پاهام رو جمع کردم و دارم گریه میکنم .خدا می خواستم بگم من امروز گناه کردم . روم نشد در پیشگاهت حاضر بشم برای همین با کلی مکافات تونستم شمارت رو از فرشته ها بگیرم . خدایا من خیلی گناه کار شدم . خدایا یک چند وقتی که قبح گناه هم از نظرم رفته .شاید به خاطر اینکه خیلی مغرورم . با خودم میگم تو که آدم درستکاری هستی اگر این گناه رو بکنی خدا ازت ایراد نمیگیره ، خدایا حالا که دارم به خودم نگاه می کنم میبینم جز رو سیاهی چیزی برام نمونده . الو خدا داری گوش میدی

فرشته : حرفت رو بزن خدا داره گوش میده

من : خدایا وقتی احساس میکنم کنارم هستی آرامش تمام وجودم رو میگیره . خدایا این غرور امانم رو بریده . خدایا چیکار کنم که همیشه حس بیچیزی جلوی چشمام باشه . خدایا وقتی همه چیز مال تویه وقتی خود من هم مال تو هستم پس من چرا فکر میکنم چیزی دارم. خدایا این منیت چیه که به این بنده هات دادی که دائم میگن من من من . آخه وقتی همه چیز تویی پس این من چه معنی داره .خدایا خیلی دلم گرفته . یک وقت هایی با خودم میگم تو که در کنارمی پس من چرا باید غصه بخورم وقتی روزی رسان تو هستی پس من چرا باید حرص مال دنیا را بزنم. خدایا میدونم هنوز ایمان قلبی بهت ندارم اگر ایمان داشتم اینقدر غصه دنیا رو نمی خوردم. خدایا وقتی خوشی زیر دلم رو میزنه راحت از کنارت میرم انگار که نه انگار همین دیروز از غصه داشتم میمردم و تو به دادم رسیدی . ای خدایه زیبایی ها من رو ببخش که زیبایی هات رو نمیبینم شاید به خاطر این دل سیاهم باشه که راضی شدم به زشتی های دنیا . خدایا کلی حرف دارم بهت بگم ولی این فرشته نامرد نمیزاره می خواد گوشی رو قطع کنه.خدایا خیلی مهربونی که برای بنده های خیلی گناه کارت این شماره تلفن رو گذاشتی اونایی که روشون نمیشه مستقیم باهات صحبت کنن حداقل بیان خودشون رو خالی کنن و نیاز شون رو بهت بگن . خدایا میدونم ارحم راحمینی . ازت می خوام من رو ببخشی

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: سعید رضوی پناه

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

3 دیدگاه

  1. شماره خدا چندهست

    شماره خدا چندهست

  2. سلام خدا دیگه دارم گناه نمیکنم کامل نماز میخونم و حاجت میخوام نمیدی. فکر کنم نبخشیدی تو که مهربانی و بخشنده ای تو دیگه چرا. دلتنگم خداجون

  3. سلام خدا جون امروز منم مثل خیلی ها دلم گرفته خیلی وقته نماز نمیخونم.اصلا یادم میره نماز بخونم.دلم میخواد باهات حرف بزنم درد دل کنم اخه میدونم تنها جایی که اگه درد دل کنم حرفم رو به کسی نمیزنه.میدونم تو هم دوستم داری اخه اگه دوستم نداشتی اینقدر کمکم نمیکردی ولی خدا جون از دست ادمهای دور و برم خیلی ناراحتم بعضی هاشون اونقدر اذیتم کردن اونقدر دلم رو شکستن که قابل گفتن نیست.خدا جون الان از دست همونها شکایت دارم دلم میخواد تو انتقام منو بگیری.اگه حق با من باشه دلم میخواد برا یه بار هم که شده تو حقشون رو بدی .خدا جون خیلی دوستت دارم.عاشقتم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *