خانه » داستان » داستان کوتاه و آموزنده پاداش

داستان کوتاه و آموزنده پاداش

روزی دختر یکی از مردان ثروتمند و مشهور، وارد یکی از رستورانهای مجلل شهر شد. او برای اولین بار بود که به این مکان می آمد. صاحب رستوران همین که متوجه شد این دختر، فرزند فلان مرد مشهور و متمول است، به کارکنان خود دستور داد به بهترین شکل، از او پذیرایی کنند.

بنابراین سرگارسون رستوران مجبور شد وقت خود را بیشتر صرف سفارشهای دختر کند. بعد از گذشت ساعتی، دختر آماده رفتن شد. او بعد از پرداخت صورتحساب رستوران، مبلغ یکصد فرانک هم پاداش به سرگارسون داد. سرگارسون از این پاداش هنگفت، به وجد آمد.

دو روز بعد، مرد ثروتمند و مشهور، خودش با تعدادی از همراهان، به همان رستوران آمد و سفارش غذا داد. از آنجائیکه این مرد مشهور، چهره آشنائی داشت، صاحب رستوران بلافاصله او را شناخت. بنابراین سفارش کرد که سرگارسون و جمعی ازخدمتکاران رستوران، بطور اختصاصی در اختیار آنها باشند.

هیچ سفارشی به تاخیر نیوفتد و تا حد امکان، بهترین پذیرایی از آنها، بعمل آید. دو ساعت بعد مرد ثروتمند آماده رفتن شد. قبل از برخاستن از پشت میزغذاخوری، سرگارسون را صدا کرد و دو فرانک به او پاداش داد! سرگارسون با تعجب به مرد ثروتمند گفت:

_قربان، تعجب میکنم از شما که با داشتن این همه ثروت و شهرت، فقط دو فرانک به من پاداش می دهید! در حالیکه دختر شما دو روز پیش به این رستوران آمد و یکصد فرانک به ما پاداش داد!

مرد ثروتمند از جا برخاست و دستش را بر روی شانه سرگارسون گذاشت و گفت:

_ پدر آن دختری که گفتید، یک مرد ثروتمند است. اما پدر من یک کشاورز بیچاره و رنج کشیده بود سرگارسون!

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: حسن ایمانی

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان طنز کوتاه

۳ داستان طنز کوتاه جالب و خوندنی

داستان طنز کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. این داستان های …

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *