خانه » داستان » داستان کوتاه سوابق کاری درخشان

داستان کوتاه سوابق کاری درخشان

رئیس گزینش با اون چشمای قورباغه ایش بهم خیره شدو گفت:

_ از سوابق کاری خودت بگو.

اولش موندم چی بگم! آخه فکر نمیکردم برای استخدام، به سابقه آدم هم کار داشته باشند! از طرفی، دوست نداشتم رئیس چشم قورباغه ای فکر کنه که چیزی بارم نیست و تجربه هیچ کاری رو ندارم! بعد از یه کمی مکث گفتم:

_ ببین آقای رئیس، من بعد از خدمت سربازی، دو سال رفتم بازار فرش کارگری کردم. بعد رفتم برای خودم بقالی زدم! اما بقالی جواب نداد! دو سال رفتم توی بنگاه وایسادمو کار کردم. بعد از بنگاه، یه سالو نیمی شدم وردست بابام توی رستوران، آخه آشپز اونجا بود. اما کارش به درد نمی خورد! بخاطر همین، رفتم یه موتور خریدمو افتادم توی کار پیک! بعد از یه تصادف بد، بی خیال پیک موتوری شدمو رفتم شاگرد شوفری اتوبوسای بیابونی. درآمدش پائین بود. شوفر هم آدم ناتویی از آب دراومدو ازش جدا شدم. بعد اون، رفتم برای خودم سمساری زدم! ولی ای بابا، کو مشتری؟ بعد اون سمساری، رفتم توی دکه روزنامه وایسادم! صاحب کار از چندقازی که درمیاورد، بهم حقوق بخورونمیر می داد! بی خیال اون شدم، رفتم کارگر قراردادی یه شرکت پخش دارو! اما نشد وایسم! بعد اون…

رئیس گزینش وسط حرفم پریدو گفت:

_ بسه آقا! بسه… اون فرمی که دستته، پر کن بده ش به من. بعنوان آبدارچی استخدام میشی! اما فقط برای ده ماه آزمایشی! اونم بدون حقوق!

منظورشو نفهمیدم. بخاطر همین پرسیدم:

_ آخه چرا آزمایشی؟ چرا بدون حقوق؟

رئیس چشم قورباغه ای بلافاصله جواب داد:

_ باید ببینیم سر کار وایمیستی یا نه! با پیشینه درخشانی که ازت شنیدم! چاره ای جز این کار ندارم…

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: حسن ایمانی

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *