خانه » آخرین اخبار استخدام » داستان کوتاه و آموزنده دوستان درستو حسابی و موفق

داستان کوتاه و آموزنده دوستان درستو حسابی و موفق

سیروس کسب و کار موفقی به راه انداخته بود و تجارتش پررونق بود. مدام به حسابهای بانکیش پول اضافه میشد و ثروتش روز به روز در حال افزایش بود. یه روز که توی دفترش در بهترین نقطه شهر، نشسته بود و استراحت میکرد، یکی از دوستای قدیمیش بنام علیرضا اومد ملاقاتش و از گرفتاری، بیکاری، بدهی و نداریهاش گفت. و از وامهایی که برداشته بودو توی پرداخت اقساطش مونده بود! سیروس بعد از شنیدن حرفهای دوست داغونش، مبلغ پنج میلیون تومن بهش دستی دادو گفت:

_ این پولو نمیدم که بری یه خرده بدهی هاتو پرداخت کنی. این پولو میدم که یه کسب و کار جدیدی راه بندازی و به زندگیت سروسامون بدی. بزنی توی کار و فکر اینکه برم فعلا قسطامو پرداخت کنم تا مدتی راحت باشم رو از سرت بیرون کنی. به من تعهد بده تا مطمئن شم. وقتی توی کار جدیدت موفق شدی، خبر بده…

علیرضا به سیروس تعهد داد و با خوشحالی پولو گرفتو رفت. اما بعد از دو سال، باز برگشت سراغ سیروس و از اوضاعش گفت. اما اینبار اوضاعی بسیار بدتر از گذشته!! پنجاه میلیون بدهی! چکهای برگشتی و تعقیب مامورای جلب! اقساط سنگین وامهای عقب افتاده! و…

سیروس با شنیدن بدبختی های علیرضا، خم به ابروهاش نیاورد. فقط از علیرضا خواست که دیگه پیشش نیاد و با یه حرف برای همیشه بدرقه ش کرد:

_ ببین علیرضا خان، دلیل ثروتمندی و موفقیت من توی زندگیم اینه که دوستای درستو حسابی دوروبر خودم دارم. دوستایی که اگه پنج میلیون بهشون بدم که بزنن توی کسب و کار، این پنج میلیونو به پونصد میلیون تبدیلش میکنن! نه اینکه مثل تو این پنج میلیون ارزشمندو به پنجاه میلیون بدهی تبدیلش کنن!… وگرنه این ثروت من نه ارثه! نه سرمایه بابامه! نه دزدیو کلاهبرداری!… این دوستان درستو حسابی و موفقند که منو موفق کردند.

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: حسن ایمانی

منبع: داستانک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

استخدام شرکت معتبر در حوزه خودرو

شرکت معتبر در حوزه خودرو در تهران استخدام می نماید: شغل مورد نظر کد جنسیت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *