خانه » داستان » داستان کوتاه اشکال کوچک – اشکال بزرگ

داستان کوتاه اشکال کوچک – اشکال بزرگ

یقه چرک روپوش آبدارچی! سطلهای پر شده از آشغال کاغذ! تابلوی اعلانات کثیف با اونهمه اطلاعیه تاریخ گذشته! زنگ زدگی تابلوی سردر اداره! پارگی روکش صندلی های ارباب رجوع! گردوغبار کنج پنجره ها! غیبت طولانی مدت کارمندها پشت میز اداری! پرسه زدن بیش از اندازه مراجعین توی چهار گوشه راهروها! آبدارخانه های نامرتب و شلوغ! شوخی های رکیک همکارها با هم!…

بازرس اداره کل، تمام این موارد رو خیلی محرمانه توی دفتری نوشت و بعد از یه گپ ساده با دو سه تا کارمند، مستقیم رفت دو طبقه بالاتر، دفتر آقای رئیس. خودشو به مسوول دفتر معرفی کرد:

_ علی نیا هستم، بازرس اداره کل. میخوام آقای رئیس رو ببینم!

مسوول دفتر بعد از یه هماهنگی کوچیک، بازرس رو به اتاق رئیس راهنمایی کرد. حرفهای جالبی بین بازرس و آقای رئیس ردوبدل شد. رئیس گفت:

_ من نخونده میدونم چی توی گزارش محرمانه ت نوشتی آقای بازرس! لازم به توضیح نیست. تمام اون ایرادات و اشکالات رو می پذیرم. اونا اشکالات کوچیکی هستند!… یقه چرک آبدارچی! سطلهای پر شده از آشغال کاغذ! تابلو اعلانات نامرتب! غیبت پرسنل! معطلی مردم! گردوغبار روی دیوارها و پنجره ها! شوخی های رکیک پرسنل!…

بازرس با شنیدن حرفهای رئیس از جا بلند شد و کیف دستیشو چسبیدو گفت:

_ حق با شماست!… این ایراداتی من یادداشت کردم، خیلی بزرگ نیستند، کوچیکند! ایراد بزرگ چیز دیگه ایه آقای رئیس! ایراد بزرگ مدیریت شما اینه که نوشته های محرمانه سریعتر از سرعت نور پخش میشه!

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

دست نوشته: حسن ایمانی

منبع: داستانک


Loading...
بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.