خانه » داستان » داستان کوتاه یک روحانی با ۷ دختر!

داستان کوتاه یک روحانی با ۷ دختر!

بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آن ها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند.

لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم. نمی دانستم با این همه بی حجاب و… چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آن ها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.

یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود.

داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئیت آن ها معروف به سوئیت اراذل و اوباش بود (اسمی که بچه ها بخاطر شیطنت بیش از اندازه برایشان انتخاب کرده بودند و خودشان هم خوششان می آمد) و به قول همه همسفران دردسر سازهای سفر بودند تصمیم گرفتند به صورت دسته جمعی برای خرید به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس نیامده بودند و به قول یکی از آن ها فقط به خاطر تفریح سفر مشهد آمده بودند؛ لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با آن ها بروم من هم با تردید قبول کردم وقتی که به راهروخروجی هتل آمدند متوجه وضعیت و پوشش بسیار نامناسب آن ها شدم لذا سرم را پایین انداختم و کمی خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم.

سرگروه بچه هاکه متوجه قضیه شده بود با تعجب گفت: حاج اقا مگر چادر برای بازار رفتن هم الزامی است؟

گفتم: از نظر من نه! ولی به نظر شما اگر مردم یک روحانی را با چند نفر دختر بدون چادر ببینند چه فکری می کنند؟

یکی از بچه ها بلند گفت: حق با حاج آقا است خیلی وضعیت ما نا مناسب است هرکس ما را با این پوشش با حاج آقا بیند یا گریه می کند یا می خندد و یا از تعجب اشتباهی با تیر چراغ برق تصادف می کند

بقیه غیر از دو نفر حرف او را تایید کردند ولی یکی از مخالفان گفت: حاج آقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان یکبار هم چادر نپوشیده ایم لذا نه تنها بلد نیستم! بلکه از چادر متنفرم! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم! حیف من نیست که زیر چادر باشم اصلا وقتی چادری ها را می بینم حالم به هم می خورد و دلم می خواهد دختران چادری را خفه کنم.

گفتم: به فرض که حق با شما است ولی خود شما هم اگر یک روحانی را با دختران مانتویی ببینی در بازار تعجب نمی کنی؟ اصلا برای تو قابل تصور است یک روحانی مسوول دختران بی چادری باشد؟ گفت: قبول دارم ولی سخت است چادر پوشیدن!

گفتم: حالا شما یکبار امتحان کنید یکبار که ضرر ندارد تا بعد از آنکه می خواهید وارد حرم امام رضا بشوید و چادر الزامی است حداقل یاد گرفته باشید که چگونه چادر سر کنید.

بالاخره با بی میلی تمام چادر بر سر کرد و گروه ۷ نفره اراذل اوباش که ۴ نفر آن ها شاید اولین بارشان بود چادر بر سر می کردند مثل بچه های خوب و مثبت همراه من به راه افتادند.

اگر کسی اولین بار آن ها را می دید می گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!

اما اصل قضیه از وقتی شروع شد که یک دزد کیف قاپ به کیف    همان دختر مخالف چادرکه می خواست دختران چادری را با دست خود خفه کند! حمله کرد.

ولی وقتی آن آقا دزده می خواست کیف دستی آن خانم را که پر پول بود بدزدد به علت اینکه آن دخترخانم چادر بر سر داشت موفق به گرفتن کیف او که قسمتی از آن زیر چادر بود نشد و قضیه به خوبی تمام شد.

همین که این اتفاق به ظاهر ساده افتاد    همان خانم پیش من آمد و گفت:

 حاج اقا چادر هم عجب چیز خوبی است و من نمی دانستم.

فکر نمی کردم چادر اینقدر به دردم بخورد. حاج  آقا بخدا هیچ وقت در عمرم به اندازه ای امروز که با چادر به بازار آمدم احساس امنیت نکرده بودم.

وقتی این حرف ها را به من می گفت من در رویای خودم غرق شده بودم و پیش خودم می گفتم:

خدایا ای کاش همه می دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهی از منکر  چقدر زیاد است .

و تعجب و لذت زیارت امام رضا برای من آن زمان زیاد شد که دیدم تا آخر سفر آن خانمی که حاضر نبود به هیچ وجه چادر بپوشد هیچ چیزی حتی خنده دیگران و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر این دختر خانم که از مدیران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد!

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

منبع: قم فردا

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان طنز کوتاه

۳ داستان طنز کوتاه جالب و خوندنی

داستان طنز کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. این داستان های …

بدون دیدگاه

  1. به خدا واون امام حسین قسم اکه نظر کنه میشه دوست خودم بعد از اینکه رفت راهیان نور چادری شد حالا چادری شدش نه ولی همون آدمیکه فقط بهش میگفتی ساناز روسریتو یه ذره بیار جلو میخاست آدمو بکشه حالا انقدر به حجابش اهمیت میده ……………… من به واقعیت یه نظر خدا اعتماد کردم انشاالله یه نظریم به ما بکنه

  2. آموزنده بود

  3. چادر بپوشید ک شما رو از تموم گناهان حفظ میکند

  4. بسم الله الرحمن الرحیم
    حداقل به خاطر بانو فاطمه الزهرا(س)به چادر بی احترامی نکنید . دیروز یه داستان خوندم ک خانمی چادری تونست ) یکی از افرادی ک گناه بسیار کرده بود رو با امام حسین ع رفیق کنه تو رو خدا به خانم فاطمه الزهرا س بی احترامی نکنید.

  5. خاک تو سر مرد های بی غیرت کنن خوب لیاقت شما همون بد حجاب ها هست چون میخواید زن تون رو با اسباب بازی اشتباه بگی
    رن زن چادری به شوهرش میگه من فقط مال توام نه مال نگاه های هرزه دیگران شما برید ناموس تون با رنگ کردن وپوشوندن لباس های تنگ با مرد های دیگه تقسیم کنید خدا رو شکر یک غیرت تو بابام هست که چادری ام که هیچکی بهم نگاه بد نمیکنه

  6. مزخرف بود

  7. م_ ر *از اصفهان

    سلام اشکال کارتون اینه که به چشم خودتون می بینید و توضیح می دهید برای همین اگر واقعیت هم داشته باشه خیلی ها باور نمی کنند در صورتی که اگر با زبان دل همون خیلی ها بگید یا اون دختری که چادر از سرش نیفتاد علتش را گفته بود یا اینکه گفته بود چه کیفی داره و…… واقعا به دل همه می چسبید اون وقت کسی دیگه نمی گفت برو بابا چادر چیه

  8. حالت تهّوبعداز خوندن داستان بهم دست داد 🙁

  9. سلام ب همه دوستان مرسي قشنك بود

  10. ی چتر سیااااااااااااااااااه …هوووو

  11. واقعا به نظر من چادر برای دختر خیلی خوب از توهین کردن بهشون جلو گیری میکنه

  12. خییییلی خوب بود……این ازکرامات آقام امام رضا(ع)هس…حالاهییییییی بگین چادربد….هرکی مخلف چادره باشه تاجونش درآد.

  13. واقعا‌برای‌پسرایی‌که‌میگن‌چادر‌چیه‌متاسفم‌.شما‌همین‌دخترایی‌که‌مانتو‌‌کوتاه‌میپوشن‌و‌به‌چشم‌همه‌هرزه‌میان‌براتون‌خوبه…حاجی‌دستت‌درد‌نکنه‌داستان‌خیلی‌قشنگی‌بود

  14. حاجی کمتر خالی ببند

  15. خوب بود به نظر من چادر چیه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.