خانه » خوانندگان » گفتگو با رضا صادقی: از سوزناک خواندن پشیمانم

گفتگو با رضا صادقی: از سوزناک خواندن پشیمانم

« اگه قلبت گله كرد، گله از فاصله كرد، اگه تنها موندي تا طلوع خورشيد، اگه باورات كمن، اگر آينه هات غمن، اگه هيشكي حرف چشماتو نفهميد، اگه غم داشتي يه روز، اگه كم داشتي هنوز، اگه ديدي دنيا خنده هاتو دزديد، اگه حس كردي خدا نيست حواسش به شما، اگه روزگار بساز تو نرقصيد، برقص من با تو بيدارم نترس، تنهات نمي ذارم، بمون از عشق و با من بخون…»

اين آهنگ رو زماني مي شنويم كه در تاكسي راهي مصاحبه هستيم. مصاحبه با آقاي مشكي پوش موسيقي كه آنقدر صميمي و دوست داشتني است كه نمي خواستيم دل بكنيم و از او گفته هايش. «هميشه دوست داشتم ماندني شوم و هنوز هم براي اين ماندگار شدن تلاش مي كنم.» اين شعارش است و براي اين شعار تمام اين سال ها تلاش خود را كرده است. اعتماد به نفس را از پدرش آموخته. پدري كه همه قرآن را به او آموخت، ولي گفت بسم الله الرحمن الرحيم (به نام خداوند بخشنده مهربان) را هيچ وقت فراموش نكن. رضا صادقي اين روزها همان شد كه پدر مي خواست. او ماندگار است با هواداراني كه عاشقانه پيگير آثار او هستند. با رضا صادقي از دغدغه هايش، شايعه مهاجرتش، ازدواج، سفر، موسيقي و… صحبت كرديم. خواننده دوست داشتني كه به تازگي كنسرتي مشترك با سالار عقيلي با موضوع سرزمين ايران برگزار كرد و مورد استقبال قرار گرفت.

در موسيقي چرتكه نمي اندازند

اين روزها بحث كنسرت ها به خصوص در تهران خيلي داغ شده است. تنها مثال نزديكي كه مي توانم درباره اين موضوع بزنم فنر است! مدت ها جلوي برگزاري كنسرت ها گرفته شده بود و حالا كه آن را ول كرده اند، مي بينيم كه پشت سر هم برنامه هاي مختلف رديف مي شود. البته به نظر من دوستان خواننده در اين موضوع تقصيري ندارند، اما اگر اين قضيه بخواهد در طولاني مدت ادامه دار باشد، خوب نيست و به همين خاطر با يكسري از دوستان فكرهايي براي اين موضوع كرده ايم كه انشاءالله در آينده اي نزديك بيشتر درباره آن خواهيد شنيد. اما در نهايت فكر مي كنم ورود يكسري افراد غير حرفه اي به عرصه تهيه كنندگي، مسبب اصلي اين ماجراست. طرف براي اينكه بخواهد خودش را سر زبان بقيه بيندازد، مدام كنسرت برگزار مي كند و چه چيزي بهتر از اينكه در يك شب دو هزار نفر اسم او را به عنوان تهيه كننده بشنوند. متاسفانه يكسري از تهيه كننده هاي حرفه اي اين روزها كم كار شده اند و به جاي آنها جاي كار براي يكسري افراد غير حرفه اي كه فقط عشق مطرح شدن دارند باز شده است، به نظرم همين موضوع است كه به موسيقي و كنسرت ما لطمه مي زند. در واقع اين روزها كنسرت به سمتي مي رود كه كاملاً تعصبي است و فضاي دشمني به وجود آمده. در نهايت همه اينها باعث مي شود به موسيقي لطمه بخورد. در موسيقي نبايد فقط ديد تجاري داشت و چرتكه انداخت. اگر از اين ديد خارج شويم مي توانيم به آينده آن اميدوار باشيم. ورودي موسيقي ما خيلي زياد است اما متاسفانه بايد بگويم خروجي مان زير صفر است. البته نكته ديگري هم در اين زمينه وجود دارد و آن بي ثباتي موسيقي ماست؛ مثلاً من رضا صادقي ممكن است چند مدت بعد بدون هيچ دليل منطقي كه خودم از آن خبر داشه باشم ممنوع الفعاليت شوم. شايد به همين خاطر تلاش مي كنم از فرصت هايي كه الان در اختيار دارم استفاده كنم و مدام پشت سر هم كنسرت بگذارم. من مخالف كنسرت برگزار كردن نيستم. اما سه اجرا كه داشتي اجراي چهارمت بايد با بقيه متفاوت باشد، نه اينكه كپي كار كني. اين موضوع باعث مي شود از تب و تاب و ذوق هوادار خواننده كم شود.

كنسرت؛ جايي براي جيغ زدن

به نظرم صرفاً علاقه به موسيقي نيست كه باعث مي شود افراد زيادي در برنامه هاي مختلف حاضر شوند، چون در كنسرت خودم مي بينم كه يك بچه ۱۳،۱۲ ساله جيغ مي زند و از من حكايت مي كند. شايد او درباره من يك چيزهايي شنيده باشد ولي مهمترين علت فرياد او شايد اين باشد كه هيچ كجا نتوانسته جيغ بزند و حالا در كنسرت انرژي هايش را تخليه مي كند. در واقع مجبور است كه اين كار را بكند. صادقانه مي گويم من در كنسرت هايم لحظاتي كه مردم شاد هستند و آهنگ را با من مي خوانند خيلي دوست دارم و از شادي و انرژي آنها لذت مي برم. حالا شايد طرفداران رضا صادقي به حكم اينكه او چند سال است در عرصه موسيقي فعاليت مي كند و به احترام سن و سالش فقط براي شنيدن كارهاي او بيايند اما براي كنسرت خواننده اي كه تازه كارش را شروع كرده، مي آيند كه انرژي هايشان را تخليه كنند. البته اين نكته را هم فراموش نكنيد كه نمي توان هر سالن شلوغي را نشان از استقبال از آن خواننده دانست، بعضي شلوغي ها به اصطلاح «تو رو خدا بيا» است.

با بال شكسته پرگشودن هنر است

موسيقي ما الان غني شده است. «با بال شكسته پر گشودن هنر است»، اين را همه پرندگان مي دانند. من معتقدم حتي آن طرفي ها هم به جز چند نفر انگشت شما كه تعدادشان به ۵ انگشت هم نمي رسد و واقعاً براي كارشان زحمت كشيده اند، در موسيقي شان وامدار ما هستند. آنها از شعر ترانه سراهاي ما و ملودي هاي آهنگسازان تواناي ما استفاده مي كنند و اگر هم موفقيتي به دست مي آورند مديون بچه هاي ما هستند. در زمينه تنظيم هم بچه هاي خودمان هستند كه به داد آنها مي رسند وگرنه اگر بچه هاي خودمان نبودند خيلي وقت بود كه آنها تمام شده بودند. اما قضيه ديگري كه در اين باره وجود دارد اين است كه جوان هاي ما هم به موسيقي علاقه نشان مي دهند. الان در هر خانه اي يك گيتار يا پيانو پيدا مي شود. ولي اميدوارم اين قضيه هم مثل كنسرت ها فقط به صرف پول داشتن نباشد كه هر كس كه جيبش پر است بخواهد خرج كند و بدون هيچ استعداد و توانايي خاصي خواننده يا آهنگساز شود.

از درد مي گويم تا درمان شود

من بعد از ۱۰ سال كار رسمي موسيقي بايد سعي كنم امضاي خودم را پررنگ تر نگه دارم تا آنهايي كه طرفدارم بودند هنوز هم كارهايم را دوست داشته باشند و آنهايي هم كه دوست نداشتند به كارم توجه كنند. خيلي مواقع براي من هم پيش آمده در جايي حضور پيدا كرده و موسيقي اي را شنيده ام كه باب ميلم نبوده ولي هيچ وقت بد نگفته ام… مجبور شدم بگويم به به… چون اگر اين را نگويم من را متهم مي كنند كه اين رضا صادقي هم كه از همه چيز ايراد مي گيرد. اين را هم بايد بگويم هميشه هم گفتن درد بد نيست، درد را بايد گفت تا درمانش پيدا شود. اميدوارم گوش شنوايش هم پيدا شود.

حرمت كلام از بين رفته

زماني كلمات و واژه ها حرمت داشتند؛ براي مثال اگر درباره غم مي خواستي بشنوي، شد خزان را گوش مي كردي… ولي حالا چه؟!! اشعار ما به شدت تنزل پيدا كرده. البته من به كسي كه اين شعرها را مي خواند ايرادي نمي گيرم. آن جوان دوست دارد مطرح باشد و نوع سليقه اش اين است، اميدوارم اگر حرف هاي من را مي خوانند ناراحت نشوند، چون من واقعاً براي خودشان مي گويم. موسيقي ما ادبياتي است. چرا من اين را مي گويم؟ چون وقتي يك كار را گوش مي دهيم اول شعر آن يعني مغز كلام را گوش مي دهيم، بعد سراغ موزيك آن مي رويم.

تب و تاب هاي زودگذر

مدتي بود تب آهنگ هاي تركي همه ايران را فرا گرفته بود. من هم مثل خيلي هاي ديگر متوجه كلام آنها نمي شدم اما شايد تحت تاثيرشان هم قرار مي گرفتم. آنها ادبيات شان را با موسيقي روز و نوع موسيقي لطيف و احساسي شرقي ادغام كرده و پذيرفته شده بودند. اما اين كارها زودگذر بود و الان هم اثري از آنها نمي بينيم.

آكادمي موسيقي ما

از چند وقت پيش بحث آكادمي موسيقي كه قرار بود برگزار كنيم مطرح شد و حالا هم قرار است با همكاري شركت آواي هنر اين تصميم را به سرانجام برسانيم. اين آكادمي قرار است برنامه هاي گسترده اي داشته باشد و بعد از مسابقات و رقابت هايي كه خواهد داشت از طرف خود اين شركت آلبومي براي دوستان تهيه مي شود و حتماً هم اتفاقات خاص و خوبي براي آنها مي افتد. در اين آكادمي فقط اتفاق هاي خاص صدايي و موسيقيايي در آن راه پيدا مي كنند. ما قصد داريم در اين آكادمي همه ستاره هاي زميني را وارد كنيم و اميدوارم به زودي زود خبرهاي خوبي در اين باره بشنويد.

از بچگي نصيحت كردن را دوست نداشتم

از همان كودكي هم از نصيحت كردن خوشم نمي آمد. از امر كردن هم همين طور. معمولاً براي ما همين دو اتفاق مي افتد و من از هر دو آنها بيزارم. اگر قرار به انجام كاري باشد بهتر است دوستانه آن را پيشنهاد داد. من خودم هم همين كار را مي كنم. طرف مقابل هم يا مي پذيرد يا رد مي كند. اما متاسفانه اين قضيه بين ما كمتر جا افتاده و رعايت نمي شود. مثلاً من كار يكي از دوستان خواننده در داخل كشور را اصلاً دوست ندارم ولي خودش را چرا، وقتي هم كه او را مي بينم كلي با هم گپ مي زنيم اما آهنگ هايش را گوش نمي كنم چون سبك موسيقي اش را نمي پسندم. اين اتفاق درباره خود من هم مي افتد. دوست صميمي دارم كه به من مي گويد رضا حالم از صداي تو بهم مي خورد ولي خودت را خيلي دوست دارم.

از سوزناك خواندن پشيمانم

خواندن من به حال روحي ام خيلي وابسته است. شايد آن موقع ها كه به قول برخي دوستان سوزناك تر مي خواندم و جوان بودم، تجربياتم در اين زمينه كمتر بود ولي حالا نسبت به جامعه و اطرافم شناخت بيشتري پيدا كرده ام. الان حتي نسبت به مخاطبان خودم هم شناخت بيشتري پيدا كرده ام. شايد بهتر باشد بگويم اين روزها نسبت به قبل منطقي تر شده ام. زماني يك شعر نوشتم و خواندم اما حالا وقتي كسي به من مي گويد تو آن را خوانده اي، خجالت مي كشم. در آلبوم «همين» هم به نظر خودم و بسياري از دوستان بغضي كه قبلاً در صدايم وجود داشت، دوباره برگشته. بدون تعارف مي گويم كه من هيچ وقت بازاري كار نكرده ام و هميشه براساس روحيات دروني ام مي خوانم. من صداي قلبم هستم و طبيعتاً وقتي حال قلب و دلم خراب است نمي توانم آن طور كه بايد و شايد، شاداب بخوانم.

مي گويند با جنبه ام

به گفته دوستانم كه به من لطف دارند آدم با جنبه اي هستم. سعي مي كنم در برخورد با اطرافيانم هم با توجه به ويژگي هاي رفتاري آنها برخورد كنم. من هم جنبه آدم ها را در نظر مي گيرم. البته وقتي در جمع هستم سعي مي كنم رضا صادقي خواننده را از خودم دور كنم، چون وقتي دوستان با آن رضا صادقي مواجه مي شوند ادبيات ها يك مقدار سنگين مي شود و ماجرا فرق مي كند. سعي مي كنم لبخندم بيشتر باشد و در عين احترام با دوستان خوش برخورد هم باشم.

به اشتباهم اعتراف مي كنم

درست است كه هركس در شرايط سني مختلفي كه قرار مي گيرد، حالات مختلف و متفاوتي را تجربه مي كند اما من به عنوان كسي كه كار هنري انجام مي دهد حق نداشتم تفكرات و حالات دروني خودم را به همه جامعه اشاعه دهم. اگر هم در گذشته اشتباهي وجود داشته الان بايد آنها را اصلاح كنم و ديگر هم به آنها ادامه ندهم. من واقعيت را مي گويم، اگر هم به اشتباهي اعتراف مي كنم به اعتقاد خودم كار سختي انجام نمي دهم. اصلاً هم دوست ندارم خودم را توجيه كنم يا خداي ناكرده گول بزنم. شايد برايتان جالب باشد بگويم من يك شب در كنسرت يك شعر بندري را كه ۹۹ درصد متوجه نشدند اشتباه خواندم ولي همان موقع به اركستر گفتم صبر كنيد و عذرخواهي كردم. بعد از آن هم دوباره ادامه دادم. مردم از اين كار كه با حترام به انها همراه بود خيلي تشكر كردند. آنها متوجه اشتباه من نشده بودند اما من خودم كه مي دانستم اشتباه كردم. اما سعي مي كنم آنها را رفع كنم.

دودكش خاطره انگيز

تيتراژ سريال «دودكش» كه ماه رمضان پخش شد، در بين تيتراژها يكي از كارهايي بود كه بعد از مدت ها به دل خودم نشست و خيلي دوستش داشتم. در اين كار با گروه بسيار خوبي هم همكاري داشتم، چه بچه هاي نوازنده و شاعر و چه دوستان گروه كارگرداني و بازيگري. خانم تقوايي تهيه كننده سريال هم از معدود تهيه كنندگاني بودند كه ادبيات صحبت با يك هنرمند را به خوبي بلد بودند و همه اينها باعث شد از دودكش خاطره خيلي خوبي براي من به يادگار بماند. من شخصاً به قدرت بانوان ايراني اعتقاد ويژه اي دارم چون مادر خودم را ديده ام، چون فروغ فرخزاد را ديده ام.

لطفاً مسخره نكنيد!

كمتر فرصت مي كنم بيننده برنامه هاي تلويزيون باشم. اما تا جايي كه وقتم اجازه دهد كارها را دنبال مي كنم. متاسفانه در برخي كارهاي طنز، يك نفر را مورد تمسخر قرار مي دهند تا ديگران بخندند اما در سريال «دودكش» اين اتفاق نيفتاد و خوشحالم كه اين سريال در بين كارهاي ماه رمضان ديده شد و مورد استقبال قرار گرفت. خوشحالي ام دو چندان شد وقتي بازتاب كار خودم را ديدم و متوجه شدم مردم عزيز از تيتراژ اين مجموعه هم خوش شان آمده.

«بي خداحافظي» خوب بود اما ادامه نخواهد داشت

هميشه در زندگي شخصي ام دوست داشتم هر كاري را به بهترين نحوش انجام دهم و به سرانجام برسانم. بايد كاري انجام دهم براي بارها، نه اينكه يك كار را بارها انجام دهم. براي همين هم يك فيلم بازي كردم و در زمينه بازيگري هم تجربياتي به دست آوردم. اما اين نكته را هميشه مي گويم كه كار من موسيقي است و به آن ادامه مي دهم. ترجيح مي دهم تلاشم را در اين راه بيشتر كنم و به ماندگاري ام در اين عرصه سخت فكر كنم. اما درباره «بي خداحافظي» بايد بگويم كه تجربه خوبي براي من بود. اين فيلم پنج درصد زندگي واقعي من بود، چون من در آن فيلم بازي كردم و براساس فضاي كاراكتري كه من داشتم بايد يكسري اتفاقات در آن مي افتاد. البته در تبليغات فيلم هم گفتند اين فيلم، فيلم زندگي رضا صادقي است اما فيلم من نيست. آن آدمي كه در فيلم است اسمش رضا صادقي است. من هيچ تجربه اي از بازيگري و در مقابل دوربين قرار گرفتن نداشتم اما همه دوستان در اين كار به من كمك كردند، مخصوصاً پيام دهكردي عزيز كه واقعاً كارش را بلد است و من در اين كار از او خواستم با وجود همه سختي ها همه چيز را به من بگويد. او زحمت زيادي در اين فيلم كشيد. اميدوارم نتيجه كار براي مردم هم همان قدر دلنشين شده باشد.

همه چيز درباره «همين»

خوشحالم كه بعد از وقفه اي كوتاه از زماني كه قول به بازار آمدن آلبومم را داده بودم آلبوم «همين» عرضه شد و مورد توجه قرار گرفت. يكي از تفاوت هاي اين آلبوم با كارهاي قبلي من در اين است كه از آدم هايي استفاده كردم كه خودم اسم شان را گذاشته ستاره هاي زميني. از شاعر و تنظيم كننده گرفته، تا ميكس و مسترينگ، سعي كردم از افراد مستعدي استفاده كنم كه تازه كارشان را در زمينه موسيقي آغاز كرده اند. متاسفانه يكي از مسائلي كه در مملكت هميشه شعار داده شده، جوان گرايي است اما در عمل مي بينيم كه چنين اتفاقي نمي افتد و وقتي كه جوان ها وارد عرصه مي شوند كلي بحث و حاشيه به وجود مي آيد. اما خوشحالم كه مي توانم اين ادعا را داشته باشم در اركسترهاي من هميشه جوان هايي هستند كه كمتر شناخته شده اند اما كارشان را خيلي خوب بلدند. در آلبوم هم بر اين موضوع تاكيد زيادي داشتم و از انتخاب هايم هم كاملاً راضي ام. البته كساني كه در كارشان موفق مي شوند هميشه دنبال شان حرف است و خيلي ها سعي مي كنند برايشان حاشيه درست كنند. مهم كار و عمل است كه بايد به درستي صورت بگيرد.

غريب آمدنم دليل داشت

براي اين آلبوم بدقولي نكردم، مشكلاتي به وجود آمد كه هر بار باعث به تعويق افتادن زمان آمدن آلبوم مي شد. همه دوستان مي دانند كه اين آلبوم خيلي زودتر از اين ها قرار بود منتشر شود اما مسائل حاشيه اي كه وجود داشت باعث شد پروسه منتشر شدن آن چند بار با مشكل روبرو شود. ما با شرايطي مواجه شديم كه مثلاً امروز مجوزهاي لازم را اخذ مي كرديم اما تا مي خواستيم خودمان را آماده انتشار آلبوم كنيم، يك مشكل جديد به وجود مي آمد و نمي توانستيم كار را ارائه دهيم. اما خوشبختانه بار آخر كه همه مجوزها آماده شد، تصميم گرفتيم بدون از دست دادن وقت و با توكل به خدا آن را منتشر كنيم. من براي اين آلبوم خيلي زحمت كشيدم. بعد از پروسه مشكلاتي كه سال گذشته داشتم، نگاه ويژه اي به اين آلبوم داشتم و حس كرديم شايد اين طور انتشار دادن آلبوم باعث مي شود آسيب كمتري به آن وارد شود. شايد خيلي ها بگويند چرا تبليغات براي «همين» كم بود و اين آلبوم غريب افتاد اما واقعيت اين است كه اين طور نبود و ما اين بار خواستيم كاري كه برايش زحمت زيادي كشيده بوديم را بدون فوت وقت در دسترس علاقمندان و دوستان قرار دهيم.

فيلم دوبله دوست ندارم

خيلي اهل سينما رفتن نيستم. دوستان و مردم عزيز هميشه به ما لطف دارند و گاهي همين موضوع باعث مي شود ما در برخي فضاهاي عمومي كمتر حضور پيدا كنيم. اما خودم در خانه فيلم مي بينم. فيلم هاي خارجي كه دوبله مي شوند را خيلي دوست ندارم و معمولاً فيلم هاي ايراني را دنبال مي كنم. از بين بازيگران ايراني بازي آقاي حميد فرخ نژاد كه او هم جنوبي است و خانم نيكي كريمي را دوست دارم. گلشيفته فراهاني هم از بازيگران مورد علاقه من است، همچنين استاد پرستويي، رضا كيانيان، شهاب حسيني، پيام دهكردي، امين حيايي و… فيلم هايي كه اين دوستان در آنها بازي كرده باشند را حتماً مي بينم. اين بازيگرها مي دانند چه كار مي كنند و انتخاب فيلم هايشان هم ۹۵ درصد خوب است و تو از تماشاي آنها لذت مي بري. «يكي مي خواد باهات حرف بزنه» و «زندگي خصوصي» از آخرين فيلم هايي است كه ديده ام و بازي هانيه توسلي در اين فيلم را خيلي دوست داشتم. از ديدن تئاتر هم بسيار لذت مي برم و آخرين كاري كه ديدم «بيداري خانه نسوان» بود كه دوستش داشتم. اين كار را به دعوت دوست خوبم اميررضا دلاوري رفتم و بازي هايشان را خيلي دوست داشتم. دوست دارم تئاتر پيام دهكردي را هم ببينم كه اگر درگيري ها اجازه دهند حتماً اين اتفاق خواهد افتاد.

خودم را به روز نگه مي دارم

در زمينه موسيقي هميشه مطالعه مي كنم، چون بايد خودم را به روز نگه دارم، اما در زمينه هاي ديگر مطاله را دوست دارم. به كتاب هايي كه با موضوعات فلسفه هاي اجتماعي است خيلي علاقه دارم. مغز و فضاي دروني آدم ها برايم مهم است و به همين خاطر سراغ فلسفه مي روم. ولي اصلاً اهل خرافات و اين حرف ها نيستم و سعي مي كنم كتاب هايي را بخوانم كه به فهم اجتماعي ام كمك كند.

تنها سفر كردن را دوست دارم

سفر را خيلي دوست دارم؛ اتفاقاً دوست دارم تنها هم سفر كنم. در طول راه هم اصلاً به كار و دغدغه هاي شخصي ام تا جايي كه بشود فكر نمي كنم و بيشتر موسيقي گوش مي كنم و از آن لذت مي برم. از سفر هم واقعاً لذت مي برم. راستش اينكه به كدام منطقه سفر كنم خيلي برايم مهم نيست چون در مسافرت كلاً به آرامش مي رسم و همين برايم خيلي دوست داشتني و زيباست. اما بعضي نقاط شمال را خيلي دوست دارم. كوير را هم خيلي دوست دارم كه شايد به خاطر جنوبي بودن خودم باشد. البته بيشتر دوست دارم زمستان ها به كوير بروم، چون تابستان آفتاب كوير آنقدر سوزان است كه حتي يك دقيقه نمي تواني لذت ببري.

درگير موسيقي كلاسيك شده ام

پيشنهاد مي دهم مردم حتماً كارهاي گروه «ال ديوو» را بشنوند. اين گروه سبك بخصوصي دارد و مطمئنم اين سبك در ايران هم بزودي راه خواهد افتاد. راجر واترز و استيو واندر را هم خيلي دوست دارم. واندر يك نابيناست كه يكي از استادان سبك راك شده. خدا رحمت كند به كارهاي آقاي ري چارلز هم علاقه داشتم. اين روزها در موسيقي كلاسيك هم خيلي عميق شده ام، خصوصاً موسيقي اي كه تلفيقي از موسيقي امروز را هم در خود داشته باشد.

مشكي نماد يكرنگي است

عليرضا عصار بيشتر از آنكه براي من همكار باشد، حكم استاد را دارد. اين را بدون اغراق مي گويم. حالا اينكه عصار اول مشكي پوشيده يا من، اصلاً مطرح نيست؛ چون عصار اينقدر خوبي ها و امتيازها در فضاهاي موسيقي دارد كه هنوز كه هنوز است پس از گذشت چند سال كسي نتوانسته ۱۰ شب پشت سر هم كنسرت بگذارد و سالن هم پر شود؛ ولي عصار اين كار را انجام داد و كسي هم نتوانست به اين ركورد دست يابد. من بر سر اين موضوع اصراري ندارم و اشرافي روي اين قضيه نداشتم كه عصار مشكي مي پوشيده و من هم مشكي مي پوشيدم. زياد به اين قضيه توجه نمي كنم چون نگاه خودم به مشكي، يكرنگي بود، نه خود رنگ.

دوست دارم به بندرعباس برگردم

ازدواجم باعث شد كه سر زبان ها بيفتد كه مي خواهم براي مدتي از ايران بروم. البته اگر شرايط سخت شود و نتوانم اينجا به زندگي ادامه دهم شايد بروم. ولي نه براي كار بلكه براي زندگي. من سرزمينم را دوست دارم. بارها و بارها به كانادا و استراليا رفته ام و مدت زيادي مانده ام اما نمي توانم در غربت زندگي كنم. اينكه از خانه بيرون بيايم و به جاي «سلام» بگويم «هاي» برايم خنده دار است. حاضرم بگويم چند تومان مي شود تا بخواهم بگويم چند دلار بدهم. شعار شخصي من اين است كه خانه كوچك پدرم خيلي امن تر است تا خانه بزرگ پدر همسايه. چون در خانه همسايه بايد هميشه بخندم، اگر لبخند نزنم پرتم مي كنند بيرون اما در خانه كوچك پدرم مي توانم گريه كنم، بخندم، عصبي شوم، آرام باشم و جاي ماندن دارم. ولي اگر روزي شرايطش فراهم شود دوست دارم به بندرعباس و شهر پدري ام باز گردم و آنجا زندگي كنم.

زندگي ايراني/ شماره ۴۹/ مهر ماه ۹۲/ سميرا جعفري/ صفحه ۳۶

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

منبع: افکارنیوز

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

کد آهنگ پیشواز همراه اول نظام شکارچیان

هر آهنگ پیشوازی که شخصی برای سیمکارت همراه اول خود انتخاب می کند نیازمند کد …

بدون دیدگاه

  1. رضا جان امیدوارم به همه آرزوهات برسی وما صدای قشنگتو همیشه از داخل وطن بشنویم .

  2. اقا رضا شاد یا غمگین یه دونه ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.