خانه » داستان » داستان خاطرات جالب

داستان خاطرات جالب

یه روز کلاس برنامه نویسی با برنامه ی فلش داشتیم

منم که اصلا حوصله ی درس نداشتم، مانیتور رو یکمی چرخوندم که استاد گیر نده

یه فیلم باز کردم که تماشا کنم ، یدفعه دیدم موس دیگه دست من نیست

خودش رفت روی ضربدر و فیلم رو بست و برنامه فلش رو باز کرد

فهمیدم مهندسمون از بالا داره نگاه می کنه

وقتی دوباره موس آزاد شد برنامه فلش رو بستم و فیلم رو باز کردم ادامه اش رو ببینم

چند دقیقه نشد دوباره مهندسمون فیلم رو بست و برنامه فلش رو باز کرد

روی قلمو کلیک کرد با قرمز توی برنامه فلش نوشت : فلش کار کن

منم زیرش نوشتم : دهنتو ببند

بعد صفحه رو بستم و فورا جامو با دوستم عوض کردم

دوستم هم از همه جا بی خبر

چند دقیقه نگذشته بود که در کلاس رو زدن، مهندسمون بود

اومد از استاد اجازه گرفت، دوستمو برد بیرون 🙂

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

منبع: پیچک


Loading...
بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

بدون دیدگاه

  1. اوسگل بازاریه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.