خانه » داستان » داستان گوشی اندروید

داستان گوشی اندروید

19 سال پیش با عشق و علاقه با هم ازدواج کردیم حاصل عشقمان دو فرزند پسر و دختر خوب و سالم بود

خانمم در طی این سالها تماما مثل یک فرشته در کنار من تلاش می کرد و عاشقانه در کنار هم پیشرفتمان را در تمامی ابعاد زندگی احساس می کردیم

هر دویمان برای اینکه از لحاظ مادی به سطح خوبی برسیم از بعضی خواسته هایمان چشم پوشی می کردیم و چشم به آینده ای بهتر داشتیم

تمام این مدت زندگی ما زبانزد خاص و عام دوست و فامیل هایمان شده بود و نمونه ای و الگویی بودیم برای دیگران

تا اینکه یکی از دوستانمان که با هم گاه گاهی رفت و آمد می کردیم و فرد خوش نام و کرداری نبود زندگی ما رو کلا بهم ریخت

ماجرا از اونجایی شروع شد که این فرد به جهت اینکه با خانمش مشکلات زیادی داشتند با خانم من تلفنی درد و دل می کرد

که کم کم این مشاوره های پنهانی و درد و دل ها منجر به قرارهای پنهانی که البته فقط در حد دیدار بود شد

رفتارهای مشکوک زنم کم کم مرا متوجه ساخت ولی یه کم دیر شده بود و زنم وابسته صحبت با اون شده بود

من و خانمم که تا به اون روز کوچکترین بی حرمتی بهم نکرده بودیم شروع به پرخاشهای مکرر بهم کردیم روزی که فهمیدم حالت سکته بهم دست داد

که یه دکتر به دادم رسید، هر روزمان عذاب آورتر از روز قبل برایمان شده و من به جهت اینکه دوسش دارم و در ضمن آبرویم نیز در خطر است نمی تونم کاری بکنم

راستی تا یادم نرفته اینو بگم که این گوشی های جدید اندروید بلایی به سر من آورده که نمی تونید باور کنید نه راه پس دارم نه راه پیش

فاصله بینمان به اندازه یه دریا شده، شدیم سوهان روح یکدیگر هر راهی که شما فکرشو بکنید رفته ام ولی نتیجه ایی نگرفتم جز عذاب جسم و روح

چندین بار هر دویمان تصمیم به خود کشی گرفتیم ولی هر بار به خاطر بچه هایمان منصرف شدیم اون از خدا بی خبر با احساسات خانم من کاری کرد

که به زندگی و من سرد شود راستی با اون نامرد هم چندین و چند بار صحبت و بحث و جدل کردم ولی نتیجه ای نگرفتم

از یه طرف زندگیم در حال از هم پاشیدنه و از طرف دیگه بچه هام تلف میشن پدرم همیشه بهم میگفت: بعضی از رفیقا یا برای مال و اموال رفیقا میان

یا برای زن آدم این یکی برای زنم آمد من موندم و کوله باری از مشکلات تمام فکر و ذهنم رو این موضوع به خودش مشغول کرده که چرا من؟!

منی که تا بحال به ناموس هیچکس چشم نداشتم و خطایی نکردم منی که از پاک پاکتر بودم خانمم رو از ته قلب دوست دارم و حاضرم براش بمیرم

زنی بود که برای زندگیمون از جونش مایه میذاشت توی تمام مراحل مثل یه کوه پشت من بود نمیدونم که اون از خدا بی خبر چه تاثیری بر روی روح و روان زنم گذاشت

که یه دفعه 180درجه تغییر کرد حتی عقایدی که بهشون همیشه پایبند بود رو هم دیگه قبول نداره از مشاوره گرفته تا دعا نویس و فالگیر هم کمک گرفتم

ولی نتیجه ایی نگرفتم هر روز دعا به درگاه خدا میکنم تا بلکه خدا جوابم را بدهد و به او توکل کرده ام…

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

منبع: پیچک

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

بدون دیدگاه

  1. ب نظر من کسی ک طرفشو واقعا دوست داشته باشه با یه تلنگر،یا صحبت یا اصلا رفت وآمد با یه نفر دیگه سست نمیشه،تو این مورد ضعف از رابطه شون بوده.. .من ی شعار دارم اونم اینه که کسی ک میخواد بره و رفتنیه جلوشو نگیر،لیاقتش همینه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *