چهارشنبه 30 مرداد 1398
خانه » داستان » داستان خواندنی روز با چراغ گرد شهر

داستان خواندنی روز با چراغ گرد شهر

راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می گشت.

کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می گردی؟؟؟

چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته ای؟

راهب گفت: دنبال آدم می گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است.

گفت: بله، ولی من دنبال کسی می گردم که از روح خدایی زنده باشد.

انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد.

من دنبال چنین آدمی می گردم. مرد گفت: دنبال چیزی می گردی که یافت نمی شود.

دیروز شیخ با چراغ در شهر می گشت و می گفت من از شیطان ها و حیوانات خسته شده ام آرزوی دیدن انسان دارم.

به او گفتند: ما جسته ایم یافت نمی شود، گفت دنبال همان چیزی که پیدا نمی شود هستم و آرزوی همان را دارم.

گردآوری: مجله اینترنتی پارسی وان

منبع: عصر ایران

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان طنز کوتاه

۳ داستان طنز کوتاه جالب و خوندنی

داستان طنز کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. این داستان های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.