خانه » داستان » داستان جالب شیطان بازنشست شد

داستان جالب شیطان بازنشست شد

امروز ظهر شیطان را دیدم!

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمی داشت…

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم:…به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم

روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمی چید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن

نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود

و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و می گفتم که: همانا تو خود پدر منی.

منبع: راد اس ام اس

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان طنز کوتاه

۳ داستان طنز کوتاه جالب و خوندنی

داستان طنز کوتاه موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. این داستان های …

بدون دیدگاه

  1. می گن شیطان وقتی پسرا رو دید سیگارشو خاموش کرد رفت کلاس خصوصی

  2. حمید ‏five(5)star

    دانشمندی ب چوپانی رسید،گفت: چراعلم نیاموزی؟چوپان جواب داد جزئی ازعلم را آموخته ام.دانشمند گفت چ آموخته ای؟چوپان گفت آموخته ام تاپای دربهشت ننهم ازمکرو شرشیطان ایمن نباشم.دانشمند گفت احسن کل علم جزاین نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *