خانه » داستان » داستان طنز ماهیگیری

داستان طنز ماهیگیری

از خواب بيدار شدم، آروم لباس پوشيدم و طوري كه زنم از خواب بيدار نشه

جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا كردم و آروم رفتم توي گاراژ خونه

قايق ام رو بستم به پشت ماشينم و از خونه به قصد ماهيگيري رفتم بيرون!

بيرون باد شديدي ميومد و هوا هم خیلی بارونی بود.

راديو رو هم كه روشن كردم متوجه شدم تمام روز وضعيت هوا

به همون بدي باقي خواهد موند…

تصميمم عوض شد. دوباره آروم برگشتم خونه، ماشين رو تو گاراژ پارك كردم

لباسم رو درآوردم و يواش رفتم تو رختخواب كنار زنم كه هنوز خواب بود …

اون رو از پشت بغل كردم و آهسته تو گوشش گفتم:

* هوا بيرون خيلي بده…*

كه همسر عزيزم جواب داد:

*آره، ولي باورت ميشه كه اين شوهر احمق من تو همچين هوائي رفته ماهيگيري؟

منبع: مزه پران

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *