خانه » داستان » 2 داستان طنز آقای دست و دل باز

2 داستان طنز آقای دست و دل باز

آقای دست و دلباز ﭘﻮل ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ… ﺍﺯ ﺟﻠﻮی ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﺩ می شده

ﻫﻮﺱ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ می کنه. ﺩﻟﺸﻮ می زﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ می ره ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ

ﻫﺮ ﭼﯽ می خواﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ می دﻩ ﻭ می خوﺭﻩ.

ﺳﯿﺮ ﮐﻪ می شه، ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ می گه:

ببخشید، شما ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه اید؟

طرف میگه: ﻧ می گه ﺷﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪه اید؟طرف میگه ﻧﻪ.

میگه ﺩﺧﺘﺮتوﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه؟ طرف میگه ﻧﻪ. ﭘﺴﺮتوﻥ چه طور؟طرف میگه ﻧﻪ.

آقای دست و دلباز می گه: ﭘﺲ ﭘﺪﺭ ﺁﻣﺮﺯﻳﺪﻩ!

ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻛﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻝ ﭼﯽ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟؟؟

********************

آقای دست و دلباز یه قصاب رو می بره خونه اش تا واسش گوسفند قربونی کنه.

به قصابه می گه: می خوام برام تیکه تیکه اش کنی، با گوشتش کباب درست کنم

سر و پا و روده و معده رو خوب تمیز کن می خوام کله پاچه درست کنم.

پوستشم با خودت نبر، می خوام بدم کاپشن درست کنن برام.

با پشکل هاشم می خوام کود درست کنم برای باغچه. آت و آشغالاش رو هم می خوام برای گربه مون.

خیر بیبینى، مهمتر از همه استخوان هاست، خانمم می خواد سوپ درست کنه قُوت بگیرم!

قصاب چپ چپ نگاهش می کنه، می گه: نمی خوای صداشو ضبط کنی بذاری برای زنگ موبایلت؟!

منبع: جک امروز

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.