خانه » داستان » داستان طنز خواستگار جوان

داستان طنز خواستگار جوان

جوانی تحصیل کرده و دانشمند پیش شخصی ثروتمند رفت که دخترش را خواستگاری کند!

همین که مرد چشمش به قیافیه ی جوان افتاد،ازاینکه چنین دامادی داشته باشد بسیار خوشحال شد.

لذا برای راضی کردنش گفت:من سه دختر دارم که هیچکدام هنوز شوهر نکرده اند و…

میخواهم همه با راحتی کامل زندگی زناشویی خود را آغاز کنند. از این جهت تصمیم گرفته ام

به هریک از آنها موقع عروسی به تناسب سنشان پولی بدهم که با دست خالی خانه شوهر نرفته باشند!

برای دختر هیجده ساله ام 18 میلیون…

برای دختر بیست و شش ساله ام 26 میلیون ..

برای دختر سی و چهار ساله ام هم 34 میلیون…

حالا هر کدام را شما بخواهید مانعی ندارد.

جوان پس از کمی فکر گفت:- ببخشید شما دختر صد ساله ندارید؟

منبع: جک امروز

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

داستان کوتاه تلاش و پشتکار واقعی

در این بخش از مجله پارسی وان چند حکایت از ادمهای مختلف درباره تلاش و …

بدون دیدگاه

  1. خخخخخخخخ

  2. روده بر شدم!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.