خانه » بازیگران و هنرمندان » رضا داوود نژاد: با 200 کیلومتر سرعت در اتوبان همت چپ کردم

رضا داوود نژاد: با 200 کیلومتر سرعت در اتوبان همت چپ کردم

او با بازي در فيلم مصائب شيرين در نقش رضا نامش را برسر زبان ها انداخت. رضا داوود نژاد، پسر عليرضا داوودنژاد كارگردان نام آشناي سينماست. رضا فعاليت هنري را با بازي در فيلم هاي پدرش از سال 1365 يعني زماني كه 6 سال بيشتر نداشت، شروع كرد. او با بازي درفيلم مصائب شيرين توانست نامزد بهترين بازيگر نقش اول مرد در هفدهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر شود و بعد با حضور در فيلم هايي چون بچه هاي بد، هشت پا، هوو، ملاقات با طوطي، تيغ زن و مرهم به كارگرداني پدرش همكار و دستيار پدر به حساب بيايد.

 

رضا داوودنژاد را بارها در كمدي هاي روتين شبانه ديده ايم. او توانسته استعداد خودش را در اين ژانر نشان دهد و ثابت كند كه توانايي بازي در مجموعه هاي كمدي را دارد.زندگي به شرط خنده، باغچه مينو و پشت كنكوري ها و نون و ريحون و….. از ديگر كارهاي اوست.

 

رضا با خونسردي كامل كه بي شباهت به شخصيت فيلم هايش نيست، مي گويد: 5 سال پيش بود من سر كار باغچه مينو بودم، آن زمان اجاره نشين بودم و صاحبخانه ام به من پيشنهاد داد كه بيا و اين خانه را به قيمت 36 ميليون از من بخر. منم جواني كردم و اين كار را نكردم و به جاي آن رفتم يك خودروي پژو 206 خريدم و دوبرابر قيمت ماشين برايش لوازم و وسايل تهيه كردم. يعني يك ماشين 206 به قيمت همان خانه براي من هزينه برداشت و چون سرعت و رالي را دوست داشتم چند باري هم در مسابقات شركت كردم و مقام آوردم و…

 

يك روز قرار بود با پدرم برويم شمال، با همديگر راه افتاديم به سمت چالوس و من با سرعت نزديك 200 كيلومتر مي رفتم و پدرم هم در حال كتاب خواندن بود و چيزي نمي گفت تا اين كه رسيديم شمال و پدرم گفت: رضا مي دوني چيه؟ تو را فقط ديويد كاپرفيلد از اين ماشين مي تواند نجاتت بدهد.

 

رضا با همان هيجان ادامه مي دهد: اين را پدرم گفت و رفت و من هم همچنان بسرعت و تند رفتن ادامه مي دادم تا اين كه 3 روز مانده بود فيلم هشت پا تمام شود، من در اتوبان همت با سرعت بالاي 200 كيلومتر چپ كردم. اين در حالي بود كه امير نوري، بازيگرسريال طنز بدون شرح، هم كنار من بود و يك هفته قبل او نيز با فردي تصادف كرده بود واصلا حال خوشي نداشت و نادم و پشيمان آمده بود تا با من درد دل كند.

 

وقتي چپ كرديم ماشين 8 بار چرخيد و 18 متر گارد ريل را خراب كرد و آخر هم روي سقف ايستاد. دقيق يادم هست از جرقه هايي كه براثر ساييده شدن ماشين با كف آسفالت ايجاد شده بود دستم سوخته بود، بعد كه ما را از ماشين بيرون آوردند و ظاهر آن را ديديم، تازه فهميديم كه چه بلايي سرمان آمده و خدا چقدر به ما رحم كرده است، چون از ماشين چيزي باقي نمانده بود و ماشيني را كه 36 ميليون خرجش كرده بودم فقط توانستم 3 ميليون بفروشم.

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

قشنگترین دیالوگ های ماندگار سینما

قشنگترین دیالوگ های ماندگار سینما

در این بخش از پارسی وان چند نمونه دیالوگ خواندنی را برای شما جمع اوری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.