چهارشنبه 20 فروردین 1399
خانه » بازیگران و هنرمندان » گفتگو با مرتضی احمدی/ با یک دست 5 هندوانه برداشتم

گفتگو با مرتضی احمدی/ با یک دست 5 هندوانه برداشتم

مرتضي احمدي با داشتن 71 سال سابقه هنري كم  كم به مرز نود سالگي نزديك مي شود، اما هنوز فعاليت هاي اجتماعي اش را كنار نگذاشته، چون به قول خودش اگر فعاليتي نكند ديوانه مي شود. او با اين كه اين روز ها كاربازيگري انجام نمي دهد، اما مشغول رمان نويسي است و مي كوشد آنچه را در مورد فرهنگ تهران قديم مي داند از ترانه هاي فولكلور گرفته تا واژگان مردم تهران جمع آوري كند تا به يادگار باقي بگذارد.

وي علاوه بر بازيگري در تئاتر، سينما و تلويزيون در حوزه پيش پرده خواني و دوبلوري نيز فعال است و همچنين به ورزش فوتبال هم علاقه خاصي دارد و ضمن اين كه زماني در تيم راه آهن بازي كرده است، علاقه اش به اين ورزش هرگز كاهش نيافته و در اين سن با تشكيل جمعيت هميار هواداران فوتبال به دنبال آن است تا فضاي پاكي را دراستاديوم ها به دور از هر گونه هتاكي برقرار كند.

 

 

شما را پدربزرگ تهران لقب داده اند، چه احساسي از داشتن اين عنوان داريد؟

من خواه ناخواه لذت مي برم. من تهران راخيلي دوست دارم و از اين كه مي بينم الان به شكل يك هيولا درآمده خيلي غصه مي خورم. يك زماني كه شهر كوچك تر بود و اين همه ساخت و ساز در آن نبود، كوه هاي شميران را مي توانستيد ببينيد؛ كوه هايي كه جزو افتخار و هويت ما بود، اما الان ديگر نمي بينيد. ديگر تهران، تهران ما نيست.

 

اگر بخواهيد به عقب برگرديد با توجه به اين كه هشت دهه از زندگي را پشت سر گذاشته ايد چه دهه اي را انتخاب مي كنيد؟

من تا شهريور 1320 را انتخاب مي كنم، براي  اين كه در آن دوران يك نفر به جمعيت تهران اضافه نمي شد. اگر احيانا كسي مي خواست به فرض از شيراز يا تبريز به تهران بيايد، بايد جواز مي گرفت، يعني پدر خانواده به كلانتري محل مي رفت و مي گفت مي خواهم بروم تهران، مي پرسيدند چند نفريد و آن هم مي گفت منم، همسرم و دو فرزندم، بعد مي پرسيدند چند روز مي ماني مثلا مي گفت ده روز بعد از آن فقط يك پروانه به او مي دادند كه در آن قيد مي شد اين شخص همراه خانواده مي تواند ده روز در تهران ساكن شود. حتي مي پرسيدند كه چه زمان حركت خواهد كرد تا تاريخ اقامت را بر اساس آن محاسبه كنند. وقتي شخصي از شهر ديگري مي آمد. پاسبان ها جلويش را مي گرفتند چون مي فهميدند كه غريبه است و جوازش را چك مي كردند و اگر كسي حتي يك روز بيشتر از آن مدتي كه اجازه اقامت داشت مي ماند، جريمه اش مي كردند.

 

گرفتن جواز اقامت فقط براي تهران الزامي بود؟

نه، همه جا اجرا مي شد، چه كساني كه از شهرستان ها مي آمدند تهران و چه كساني كه از تهران مي رفتند شهرستان، اين كار باعث شد تا جابه جايي جمعيت صورت نگيرد و به جمعيت تهران اضافه نشود، اما بعد ها در زمان پهلوي دوم نظارت ها از بين رفت و تهران بلبشو شد، آخرش هم به اينجا رسيد.

 

برخي بر اين باورند كه با توجه به مهاجرت هاي بي رويه، تهران ديگر يك فرهنگ عامه مشخص و قديمي ندارد آيا چنين نظري را قبول داريد؟

هنوز بين بچه هاي تهران اين فرهنگ قديمي هست و با تمام وجود فرهنگشان را حفظ مي كنند. شما اگر يك جايي برويد ده نفر بچه تهران نشسته باشند، اين ده نفر همه تحصيلكرده هستند و بينشان استاد دانشگاه بسيار است. مردم تهران روي زبان خودشان هم تعصب دارند و همان طور كه مردم ابيانه هنوز لباس هاي محلي خودشان را مي پوشند، تهراني هاي قديم هم هنوز همان سنت ها، رابطه ها، دوستي ها و اخلاقيات خود را حفظ كرده اند. شما نمي بينيد كه يك تهراني اصيل از همسرش طلاق بگيرد، چرا كه خانواده بسيار مهم بود.

البته اين بحث اخلاقي كه مطرح مي كنيد فقط به تهران قديم اختصاص نداشت و مي توان گفت احترام به خانواده در فرهنگ همه شهرها رعايت مي شد.

 

 

 

 

 

اگر بخواهيد درباره فرهنگ مختص تهران قديم حرف بزنيد به چه مواردي اشاره مي كنيد؟

فرهنگ قديم تهران مال خود بچه هاي تهران است و آنها هستند كه اين فرهنگ را حفظ كردند. بچه تهران دروغ نمي گويد، بچه تهران پول و مال كسي را نمي خورد و همچنين به حريم و روابط كسي تعرض نمي كند. منظور من از فرهنگ اين است. در تهران امروز بسياري از اين اخلاقيات زير پا گذاشته مي شود. ما كه با فرهنگ تهران قديم بزرگ شده ايم آداب و رسوم خودمان را داريم. ازدواج در خانواده هاي ما تغييري نكرده است، اما الان بچه ها در خيابان عاشق مي شوند و ازدواج مي كنند. ما اين كار را نمي كنيم و بشدت پايبند خانواده هستيم و خاله ها و عمه ها دختر پيدا مي كنند. زني كه ازدواج مي كند، بايد زن خوبي براي همسرش و مادر خوبي براي بچه هايش باشد، فاميل دوست باشد و اينها از رسم و رسومات تهران ماست. ما دوستانمان را ترك نمي كنيم.

ما دوستي هايمان را از دبستان شروع مي كنيم و تا مرگ با هم هستيم. اما در تهران فعلي همه چيز منسوخ شده است. تهران قديم 400 تا 500 هزار نفر جمعيت بيشتر نداشت، اما الان اين جمعيت به 15 تا 16 ميليون نفر رسيده است. فرهنگ تهراني كه من از آن ياد مي كنم براي آن 500 ـ 400 هزار نفر و بچه هايشان است. الان بسياري از آن تهراني ها از تهران رفتند و كوچ كردند چون ديگر اينجا را زادگاه خودشان نمي دانند.

من رفتم از بوشهر بچه تهران را پيدا كردم و بايد پرسيد چرا شهر ما اين طور شده است. الان يك دختر نمي تواند در خيابان براحتي راه برود. در قديم در محلات همه مراقب دخترانشان بودند و كسي جرات نمي كرد به يك دختر چپ نگاه كند، چون همه بچه محل ها آن را مثل ناموس خود مي دانستند و از او مراقبت مي كردند. الان كافي است يك دختر سر خيابان بايستد همه ماشين ها جلويش مي ايستند تا سوارش كنند. ارزش هاي اخلاقي از بين رفته است. يك مرد در تهران قديم سعي مي كرد اگر زني را مي بيند، سرش را پايين بيندازد تا برداشت بد نشود، اينها از ويژگي هاي اخلاقي ما بوده است، اما با مهاجرت هاي بي رويه اي كه شد و با تاثيرات دنياي مدرن شما ديگر اين سنت هاي زيبا را نمي بينيد.

 

 

يك مقدار از فضاي تهران قديم خارج شويم و به فعاليت هاي شما بپردازيم؛ شما در شانزده سالگي با علاقه اي كه به ورزش داشتيد، وارد تيم فوتبال شديد و توانستيد در باشگاه راه آهن بازيكن و مربي شويد و در كنارش وارد فعاليت هاي هنري هم شديد، اگر به آن مقطع برگرديد با توجه به درآمد فوتباليست ها آيا مسير فعاليت شغلي خودتان را تغيير نمي داديد؟

اين را به حساب خود خواهي نگذاريد، مي گويند با يك دست، دو تا هندوانه نمي شود برداشت، اما من چهار، پنج تا برداشتم. هم ورزش كردم و هم به بازيگري در تئاتر و تلويزيون و سينما پرداختم و هم وارد راديو شدم و هم ضرب خواني و پيش پرده خواني و كوچه باغي را شروع كردم و در تمام اينها موفق شدم. الان هم اگر به شانزده سالگي برگردم همين مسير را انتخاب مي كنم.

 

يعني علاقه تان به همه اين رشته ها يكسان است؟

به هر حال آدم وقتي كاري را شروع مي كند، يعني علاقه دارد كه شروع مي كند. البته يكي از هنرهايي كه من خيلي به آن علاقه دارم، آواز كوچه باغي است.

 

شما يكي از طرفداران تيم پرسپوليس هستيد. اين تيم نسبت به گذشته كه تيم شاهين ناميده مي شد، چه تغييراتي كرده است؟

آن موقع كسي مثل دكتر اكرامي در راس تيم شاهين بود. اين مرد بزرگ چند شرط گذاشته بود، يعني اگر كسي مي خواست فوتباليست شود از او چند سوال مي كرد و معتقد بود يك بازيكن اول بايد تحصيلات داشته باشد دوم اخلاق و سوم بازي، اما آيا شما الان رعايت چنين شرايطي را مي بينيد؟ آن موقع تمام كساني كه در شاهين بازي مي كردند دكتر، مهندس، قاضي و در مجموع تحصيلكرده بودند.

 

اما ممكن است يك فرد استعداد خوبي براي بازي داشته باشد، اما تحصيلات نداشته باشد؟

در خيلي از كشورهاي ديگر هم تحصيلات مسأله مهمي است مثلا در اروپا اين گونه است. به نظر من ورزش بدون فرهنگ به چه درد مي خورد، البته يك بار از دكتر اكرامي ايراد گرفتند كه چرا همايون بهزادي را كه تحصيل نكرده است در تيم وارد كرديد كه ايشان در جواب گفت آقاي بهزادي در دنياي فوتبال يك پديده است براي همين او را آوردم. در واقع چون در مكتب پرسپوليس به اين ويژگي ها توجه مي شد، باعث شد من به تيم پرسپوليس گرايش پيدا كنم.

 

الان مسأله اي كه وجود دارد در مورد هواداران تيم هاي فوتبال اين است كه گاهي ديده مي شود هتاكي هايي بين تماشاچيان رخ مي دهد، آن موقع ها هم همين طور بود؟

الان تقريبا يك سال است جمعيت هواداران فوتبال ايران تشكيل شده است و من هم رئيس اين انجمن هستم. سابق اين طور بود كه هر تيمي هواداران خودش را داشت و تيم را تشويق مي كردند و اين طور نبود كه به تيم ديگر اهانت كنند.

 

رواج اين نوع آسيب در استاديوم ها از چه زماني در ميان هواداران شروع شد؟

حدود سال هاي 50 يا 51 بود. در آن مقاطع ديده مي شد كه حتي بدترين ناسزاها را حتي به داور هم مي دادند، چه برسد به مربي و بازيكن. يادم است ركيك ترين فحش را به برخي بازيكنان مي دادند.

در حال حاضر با تشكيل جمعيت هواداران خوشبختانه مكاني را به ما دادند و اميدواريم به ما بودجه هم بدهند تا بتوانيم فرهنگسازي كنيم و بارفتن به شهرستان ها و همچنين صحبت با تيم ها و هواداران، آنها را قانع كنيم و به مرور فضاهاي ورزشي در تمام ايران پاك تر از وضع فعلي شود، الان 50 ـ 40 نفر از جوانان به نام هميار و هوادار هستند كه اينها با لباس فرمي كه برايشان در نظر گرفتيم در ميان جمعيت تماشاگر فوتبال مي چرخند تا آرامش را برقرار كنند و اگر حتي كسي مريض بود به او رسيدگي مي كنند و براي اين منظور حتي آمبولانس هم پيش بيني شده است. اينها بين جمعيت هستند و اگر كسي بخواهد فحاشي كند، جلو مي روند و محترمانه و با زبان خوش از او مي خواهند هتاكي نكند. الان يكي از مسائلي كه وجود دارد، اين است كه متاسفانه خانم ها را به استاديوم راه نمي دهند.

از زماني كه براي ورود خانم ها به استاديوم ممنوعيت ايجاد شد، فحاشي ها تشديد شد. زماني خانم ها كنار همسران و خانواده به استاديوم مي آمدند و چون خانم ها حضور داشتند، آقايان رعايت مي كردند و فحاشي و پرده دري نمي كردند و حداكثرش هو مي كردند.

الان هم گاهي وقت ها در ورزش واليبال شاهديم كه خانم ها به استاديوم مي روند و شما وقتي تصاويرشان از تلويزيون پخش مي شود، مي بينيد كه استاديوم چه فضاي بهتري دارد. زماني من با دخترم به استاديوم مي رفتم و خيلي هاي ديگر هم همين طور با همسر يا دخترشان مي آمدند. من بارها در تلويزيون و حتي مطبوعات هم گفته ام مادامي كه ورود خانم ها را براي تماشاي فوتبال آزاد نكنند، همين آش و همين كاسه است.

 

با توجه به تغيير فرهنگي كه اشاره كرديد در تهران امروز رخ داده، آيا خانم ها مي توانند امنيت لازم را در استاديوم ها داشته باشند؟

 

 

صدردر صد. آنجا با گوشه خيابان فرق مي كند. فضا، فضاي فرهنگي ـ ورزشي است و بايد اين را هم در نظر گرفت. يك بار فينال فوتسال ايران و ازبكستان بود و مرا هم دعوت كردند. رفتم ديدم حدود 150 نفر از خانم ها آمدند و نشستند گوشه اي و اين 150 نفر از اول يكپارچه تيم ما را تشويق كردند در حالي كه آقايان تنبلي مي كردند و در اين مدت يك فحش از دهان هيچ كس بيرون نيامد.


 

احمدي: سالهاست که به دنبال جمع آوری ترانه های فولکلور تهران به شهرستان های مختلف سفر کردم. من دیگر پیرم و فردا می میرم، اگر این ترانه ها اجرا نشود کسی نیست اینها را حفظ و اجرا کند و این ترانه ها از بین خواهد رفت

 

 

معتقدم نبايد صرفا هواداران را به بي اخلاقي محكوم كرد. هواداري كه در زمستان و سوز و سرما يا اوج گرماي تابستان به استاديوم مي رود، بازي خوب مي خواهد. اگر جايي اعصابش به هم مي ريزد، اگر داد هم خواست بزند، بزند و هيجانش را خالي كند، اما بايد به او گفته شود كه دهانش را آلوده نكند.

 

 

يكي از هنرهاي شما خوانندگي است و در مورد ترانه هاي قديمي تاكنون دو آلبوم منتشر كرديد كه دومين آلبومتان آبان ماه رونمايي شد، اين ترانه ها چقدر با استقبال مواجه شده است؟

استقبال فوق العاده بود. اين ترانه ها يك بازار خوب دارد و آن بازار بچه هاي تهران است، حالا هر جا كه مي خواهند باشند. علاوه بر ترانه ها كتابي را هم در اين ارتباط چاپ كرده ام.

 

ترانه هايي كه اجرا كرديد، چطور جمع آوري شده است؟

اينها ترانه هاي فولكلور است و تاريخ آنها مشخص نيست. من سال هاست به دنبال جمع آوري اين ترانه ها بودم، به شهرستان هاي مختلف سفر كردم، حتي برخي هنرمنداني كه اين ترانه ها را مي خواندند و ديگر پير شده بودند ، پيدا كردم. اين ترانه ها به حدود 80 تا مي رسد.

 

آيا براي انتشار و اجراي آن به مشكل برنخورديد؟

دو آلبومي كه بيرون دادم حدود 24 ترانه مي شود. البته ما همه ترانه ها را ضبط كرديم ولي از بين آنها فقط 24 ترانه را به صورت آلبوم بيرون داديم و براي بقيه فعلا وزارت ارشاد مجوز انتشار نداده است.

 

دليلش چه بود؟

به ما كه نمي گويند. من 30 سال زحمت كشيدم و دنبال اين آهنگ هاي فولكلور گشتم و جمع آوري كردم بعد اين آهنگ ها به صورت كتاب در آمد و هشت بار تجديد چاپ شد اما وزارت ارشاد با چاپ مجدد آن مخالفت كرد.

 

اسم كتاب چه بود؟

كهنه هاي هميشه نو. در اجراي اين ترانه ها چون بسياري از آنها مربوط به درد و دل هاي خانم ها بود، درستش اين بود كه توسط خانم​ها خوانده شود مثل ترانه اي كه در مورد هوو خوانده مي شود، اما چون ممكن نبود، خودم براي اين كه اين ترانه هاي قديمي ماندگار شود، آنها را خواندم. من پيرم و فردا مي ميرم اگر اين ترانه ها اجرا نشود، كسي نيست اينها را حفظ و اجرا كند و اين ترانه ها از بين خواهد رفت براي آن كه از بين نرود، خودم خواندم. به هر حال ما كار جمع آوري و اجرا را انجام داديم و اميدوارم مسئولان وزارت ارشاد هم در انتشار آن كم لطفي نكنند.

 

گويا شما در حوزه قصه و قصه گويي هم فعال هستيد؟

البته من تاكنون چند كتاب نوشته ام و چاپ هم كرده ام؛ پنج قصه كودك و نوجوان نوشتم كه به تصويب وزارت ارشاد رسيد و نوار شد، اما جلوي انتشار قصه هاي بعدي ام را فعلا گرفته اند.

 

چرا؟

نمي دانم؛ هر قدر سوال هم مي كنيم، كسي جواب ما را نمي دهد. حتي گفتيم ايراد را بگوييد تا حداقل در قصه بعدي تكرار نشود، اما باز چيزي نگفتند. اولين كتابم به نام «من و زندگي» بود و دومين كتاب «كهنه هاي هميشه نو» نام داشت و سومي هم كتاب «فرهنگ لغت برو بچه هاي تهران» و چهارمي «پرسه» بود.

 

آيا كتاب جديدي در دست تهيه داريد؟

بله الان دارم يك رمان مي نويسم.

 

با چه عنواني؟

اسمش را فعلا گذاشتم «سر راهي» اما ممكن است نامش را تغيير دهم. موضوعات ديگري هم در ذهنم است كه مي خواهم پرورش دهم و روي كاغذ بياورم به هر حال دوست ندارم خانه نشين شوم، چون ديوانه مي شوم.

 

در رابطه با پيش پرده ها و ترانه هاي قديمي تهران، آيا اقدامي براي ثبت آن در ميراث معنوي انجام داده ايد؟

به فكر آن هستم اگر پيش پرده ها نيز منتشر شود، دستمان پرتر مي شود. دوست دارم همه را يكجا جمع آوري و بعد ارائه كنم.

 

محتوا و مضمون اين ترانه ها چيست؟

علاوه بر ترانه هاي فولكلور تعدادي ترانه انتقادي است كه به دوران طاغوت مربوط مي شود. در واقع ما يك دهه آزاد داشتيم كه از شهريور 1320 تااول 1330 را شامل مي شد. باز يك بازه زماني ديگر هم داشتيم كه نسبتا آزاد بود كه از سال 1330 آغاز مي شد، اما با كودتاي 28 مرداد اين فضا از بين رفت. درآ ن زمان ما در ترانه هايمان از وزير، رئيس، مديركل و وزارتخانه ها انتقاد مي كرديم.

 

گويا چند بار هم بازداشت شديد؟

بله چند بار در شهرداري و كلانتري كتك هاي مفصلي خوردم.

 

كدام پيش پرده ها به بازداشتتان منجر شد؟

يكي از اين پيش پرده ها كارمند دولت بود كه در شعرش آمده است منم آن كارمند سركش اداري كه ندادم به وزير خود سواري. بعد در جايي حمله به دولت مي كند و مي گويد بگو اي دولت بدقول و بدقواره، شكم گشنه كه ماليات نداره. اين بود كه قوام السلطنه در آن زمان از اين ترانه ها خيلي بدش آمد.

ترانه ديگري در مورد حمال بازار بود. در اين شعر گفته مي شود: من آن حمال بازارم /  چون خربه زير بارم. در جاي ديگر گفته مي شود: لفظ حمال نگويم به وكيل و به وزير /  تا به حمال ستمديده جسارت نكنم. در واقع پيش پرده هاي زيادي بود كه آن زمان به صورت انتقادي مطرح مي شد. حالا اين پيش پرده ها را جمع آوري كردم و در مقدمه توضيح كامل دادم كه اين ترانه ها براي چه مقطعي بوده است و چرا توقيف شده و چرا از بين رفت و چه كسي اين كار را كرد. به هر حال من كار خودم را كردم و هنرهاي بومي تهران را روي كاغذ و موسيقي آوردم.

 

 

شما در حوزه دوبله نيز كارهاي ماندگاري را بر جا گذاشتيد مثل كارتون پينوكيو كه صداي روباه مكار را دوبله كرديد. از كارهايي كه اجرا كرديد چه كاري را بيش از همه دوست داشتيد؟

البته من همه كارها را دوست داشتم ولي كارتون پينوكيو، پسر دريا، علي بابا و چهل دزد بغداد ازجمله كارهايي بود كه خيلي دوست داشتم.

 

دوبله هايي كه اكنون انجام مي شود چه تغييري نسبت به گذشته داشته است و آيا حس لازم را به بيننده منتقل مي كند؟

فيلم ها و سريال هايي كه توسط قديمي ها دوبله مي شود، فوق العاده شيرين و قشنگ است. آن موقع ما كلا حدود 60 نفر براي كار دوبله بوديم ولي الان تعداد دوبلورها حدود 260 نفر است كه از اين 200 نفري كه اضافه شده است، شايد ده نفر هم دوبلور واقعي از ميان آنها بيرون نيامده است. فقط دارند حرف مي زنند. دوبله كار بسيار سختي است و كار هر كس نيست. در دوبله بايد به شخصيت فيلم نگاه كنند، اگر نقش وزير خارجه را دوبله مي كند، بايد نقش آن شخصيت را بخوبي نشان دهد و اگر فردا نقش ديگري را به عهده مي گيرد، بايد در قالب آن شخصيت برود. چند وقت پيش يك فيلم قديمي ديدم و لذت بردم چون همه شخصيت ها توسط دوبلورهاي قديمي دوبله شده بود. الان متاسفانه خيلي از فيلم ها ديگر آن حال و هوا را ندارد و در كارتون وضع بدتر است. الان به كارتون توجهي نمي شود و اين بزرگ ترين اشتباه است. كارتون نسل فردا را تربيت مي كند.

 

منظورتان دوبله كارتون است يا نوع كارتون هايي است كه پخش مي شود؟

منظورم در هردو بخش است. كارتون هايي كه انتخاب مي شود كارتون هاي خوبي نيست و بد هم دوبله مي شود. كودكان ما فردا را بايد بسازند. بچه قدرت يادگيري اش خيلي خوب است و در كودكي مي توان به آن شكل داد. من بارها گفتم و بازهم مي گويم مسئولان بايد به انتخاب هايشان براي اين گروه سني توجه بيشتري نشان دهند.

 

كارهاي شما ازجمله ترانه ها و بازي هايي كه انجام داديد اغلب حس شادي را به شنونده و بييننده منتقل مي كند در كارهايي كه امروزه در حال پخش است اين حس شادي تا چه حد وجود دارد؟

من كارهاي تخصصي خودم را مي گويم. من پيش پرده و كوچه باغي مي خواندم، دوبله مي كردم و بازي مي كردم. شما يك كار مرا نمي بينيد كه از شادي دور باشد. الان بسياري از برنامه ها و سريال هايي كه پخش مي شود بيشتر غم و غصه است. ما زماني مي توانيم به سمت جلو و توسعه و پيشرفت حركت كنيم كه مردم سرحال باشند. مردم گرفتاري هاي خودشان را دارند، بنابراين با ساخت برنامه هاي شاد بايد روحيه آنها را بالا ببريم. ما در اين زمينه رسالتي داريم، اما برخي نمي گذارند اگر با ما باشد ما مي گوييم اين قصه ها چيست كه از آن سريال درست مي شود. اگر مي خواهند مردم به شبكه هاي بيگانه گرايش نداشته باشند، بايد برنامه هاي شاد و جذاب ساخته شود.

 

شما چند وقتي است كه نقشي رابراي بازي چه در تلويزيون و سينما قبول نكرديد، آيا دليل خاصي دارد؟

من ابتدا از پيشنهاددهنده مي خواهم كه نقش مرا بفرستد تا بخوانم، اگر خوشم آمد مي گويم چشم ولي متاسفانه وقتي نگاه مي كنم، مي بينم به درد من نمي خورد. الان شش ماهي است كه دارم جواب رد مي دهم. من كار خودم را خراب نمي كنم.

71 سال است كه در خدمت هنر اين مملكت هستم و وقتي يك نفر 71 سال زحمت بكشد، نمي خواهد كارنامه اش را براحتي خراب كند. از طرفي بالاخره يك حقي دارد، من انتظار دارم كه هنرمندان را فراموش نكنند. اكنون فقط تلويزيون گاهي از ما ياد مي كند. ولي از وزارت ارشاد كه مسئول حمايت از هنرمندان است، توقع بيشتري وجود دارد.

 

 

منبع: جام جم آنلاين

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

قشنگترین دیالوگ های ماندگار سینما

قشنگترین دیالوگ های ماندگار سینما

در این بخش از پارسی وان چند نمونه دیالوگ خواندنی را برای شما جمع اوری …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.