خانه » کودک و والدین » شعر و قصه کودکانه » داستان زیبای گرگ و الاغ

داستان زیبای گرگ و الاغ

روزي الاغ هنگام علف خوردن ، كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد

الاغ خيلي ترسيد.

ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان

لنگان راه رفت و يكي از پاهاي عقب خود را روي زمين كشيد .

الاغ ناله كنان گفت : اي گرگ در پاي من تيغ رفته است ، از تو خواهش مي كنم كه قبل از

خوردنم اين تيغ را از پاي من در بياوري .

گرگه با تعجب پرسيد : براي چه بايد اينكار را بكنم من كه مي خواهم تو را بخورم .

 

 

داستان زیبای گرگ و الاغ

 

الاغ گفت : چون اين خار كه در پاي من است و مرا خيلي اذيت مي كند اگر مرا بخوري در

گلويت گير مي كند وتو را خفه مي كند .

گرگ پيش خودش فكر كرد كه الاغ راست مي گويد براي همين پاي الاغ را گرفت و گفت : تيغ

كجاست؟ من كه چيزي نمي بينم و سرش را جلو آورد تا خوب نگاه كنه .

در همين لحظه الاغ از فرصت استفاده كرد و با پاهاي عقبش لگد محكمي به صورت گرگ زد و

تمام دندانهاي گرگ شكست .

الاغ با سرعت از آنجا فرار كرد . گرگ هم خيلي عصباني بود از اينكه فريب الاغ را خورده است

بدنسازی و نتاسب اندام

همچنین ببینید

سوختگی کودک

سوختگی کودک و کمکهای اولیه

سوختگی کودک عبارتست از آسیب بافت در نتیجه تاثیر حرارت، الکتریسیته، اشعه و عوامل شیمیایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.