دوشنبه 2 اردیبهشت 1398
خانه » مذهبی » ۷ داستان کوتاه درباره حجاب

۷ داستان کوتاه درباره حجاب

داستان کوتاه درباره حجاب موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. امیدواریم از این بخش استفاده لازم را ببرید.

حجاب برای زن امنیت می آورد. ولی همه فکر می کنند با حجاب بی کلاس هستند یا به عبارتی زندانی می شوند. در صورتی که این طور نیست و با حجاب هم می توان با کلاس بود.

داستان کوتاه درباره حجاب
داستان حجاب

– داستان کوتاه درباره حجاب : فقط یه کم!

بهش گفتمː

-<تو خیلی خوبی,بیا حجاب رو هم به خوبی های دیگه ات اضافه کن…> گفتː

-<من حجابم کامله,فقط یه کم از موهام بیرونه,نه آرایش می کنم,نه لاک می زنم,نه

صندل می پوشم…>.

سال بعد وقتی او را دیدم هم لاک زده بود,هم آرایش داشت و فقط یک کم از موهایش

زیر روسری بود.

کسی که زیبایی اندیشه پیدا کرده زیبایی تن را به نمایش نمی گذارد. اگر مرغ فکرش دور

و بر<گناه>زیاد پر بزند بالاخره روزی به<دام گناه>خواهد افتاد.

-داستان کوتاه درباره حجاب : تخفیف

هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با من

بیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>

آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.نیم ساعت بعد ,پس از

فروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!

استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند!

داستان کوتاه درباره حجاب
داستان کوتاه درباره حجاب

-داستان کوتاه درباره حجاب : به جای فشنگ

-از این به بعد بودجه ساخت تجهیزات نظامی را علیه ایران به نصف کاهش می دهیم.

-بله قربان.اما هزینه های باقی مانده را صرف چه کاری کنیم؟

– صرف ساختن لوازم آرایش!

سیب های آفت زده زود تر بر زمین می افتند.تو سیب سرخی ببین از جاذبه چه کسی

بر زمین می افتی؟

-داستان کوتاه درباره حجاب : قرار

بلوز سفید تمیزوقشنگی با یک دامن سرخ تنش بود.جلوی آینه ایستاده بود وبا وسواس موهایش را

شانه می کرد.گفتم ː<مزاحم شدم.جایی می خوای بری…؟>

گفت ː<جایی که نه اما…>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.

همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,

نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی

فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی…>

وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.

گفتː<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت ۱۲ قرار دارم…>

بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت ۱۲ بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم

با چه کسی قرار دارد… .

امام علی(ع)ːبهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

(چهل حدیث از حجاب).

داستان کوتاه درباره حجاب
داستان کوتاه درباره حجاب

-داستان کوتاه درباره حجاب : فقط یک نگاه

درست یک هفته بعد از مراسم عروسی آمده بودند برای طلاق!

زن هاج و واج بود و با صدای بلند گریه می کرد اما مرد خونسردانه و بی توجه به اشک

های جان سوز زن نشسته بود.

-<چرا می خوای طلاقش بدی؟>

وقتی این سوال را از مرد پرسیدم نیشخندی زد و گفتː

-<عاشق یکی دیگه شدم. شب عروسیم دیدمش…>

عروسی شان در یک باغ بود. زنانه و مردانه.می گفت معشوقه جدیدش دوست نزدیک

همسرش است.

عفت;زن را توانا می سازد که با جستجوی بیشتری عاشق خود را,یعنی کسی را که

افتخار پدری فرزندان او را خواهد داشت,برگزیند.(ویل دورانت)

-داستان کوتاه درباره حجاب : آزادی

رفته بود آنجا درس بخواند.شنیده بود آزاد ترین کشور دنیاست.اما وقتی می خواست

وارد دانشگاه شود او را به جرم آزادی پوشش دستگیر کردند.

به جرم حجاب!

حجابː

حː حریمت

ج ːجذبه

ا ːآبرو

ب ːبندگی

-داستان کوتاه درباره حجاب : صد معشوقه

<عزیزم,من از روز اول که تورو دیدم عاشقت شدم.زیبایی و وقار تو,مرا دیوانه کرده.

تصمیم گرفته ام فردا با مادر و پدرم به خواستگاری ات بیایم.>

پسر این اس ام اس را هم زمان برای بیست دختر ارسال کرد.

شهید مطهریːاز نظر تصاحب قلبها ودلها ,مرد شکار است و زن شکارچی,هم چنانکه از نظر

تصاحب جسم و تن ,زن شکار است و مرد شکارچی.

(مجموعه آثار شهید مطهری/ج ۱۹/ص ۴۲۷)

بدنسازی و نتاسب اندام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.