خانه » داستان » داستان مذهبی

داستان مذهبی

زیارت ارباب بی سر از داستان های مذهبی

داستان های مذهبی

داستان های مذهبی موضوع این بخش از مجله اینترنتی پارسی وان است. در این جا یک داستان مذهبی کوتاه با عنوان زیارت ارباب بی سر را برای شما آماده کرده ایم که تقدیم تان می کنیم. امیدواریم از این بخش بهره کافی را ببرید. داستان های مذهبی داستان های مذهبی هر کدام در کنار بحث …

ادامه نوشته »

داستان های امام علی ع به اسم ترسیدم

داستان های امام علی ع به اسم ترسیدم

داستان های امام علی پر از عبرت و پندهای مفید از ماست که هر چه قدر انها را بخوانیم باز هم کم خواندیم. زندگی امام علی (ع ) از روز تولد سرشار از عبرت و نکات اخلاقی است. او در کعبه به دنیا امد و در محراب نماز جراحت دید و شهید شد. در این …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه درخت قوم بنی اسرائیل

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند. عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! …

ادامه نوشته »

داستان پله پله تا ملاقات خدا

تا خدا را چه ببینیم ؟ اگر نماینده خدا را همسایه متظاهر و پول دوستت ببینی انگیزه ای برای پیمودن این راه نخواهی داشت. اما اگر بدانی که رسیدن به او رسیدن به خوبیها,توانستنها, موفقیتها و پاکیهاست. تلاش تو در پیمودن این راه… چیزهای باارزش زیادی را به دنیای ما هدیه خواهد داد. در راه …

ادامه نوشته »

داستان از حرف تا عمل

در زمـان پـیـغمبر اکرم (ص) طفلى بسیار خرما مى خورد. هر چه او را نصیحت مى کردند که زیاد خوردن خرما ضرر دارد فایده نداشت. مادرش تصمیم گرفت او را به نزد پیغمبر (ص) بیاورد تا او را نـصـیـحت کند. وقتى او را به حضور پیغمبر آورد از پیغمبر خواست تا به طفل بفرماید که …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه سوال حضرت یحیی و رنج شیطان

شیطان به حضرت یحیی گفت: می خواهم تو را نصیحت کنم! حضرت یحیی فرمود: من میلی به نصیحت تو ندارم ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند؟؟ شیطان گفت: مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند 1 : عده ای مانند شما معصومند ، ار آنها مایوسیم و می …

ادامه نوشته »

داستان قربانی معبد

بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت: مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید. شیوانا سراسیمه …

ادامه نوشته »