خانه » داستان (صفحه 4)

داستان

کَر و عیادت مریض داستان زیبا از مثنوی معنوی

مرد كري بود كه مي خواست به عيادت همساية مريضش برود. با خود گفت: من كر هستم. چگونه حرف بيمار را بشنوم و با او سخن بگويم؟ او مريض است و صدايش ضعيف هم هست. وقتي ببينم لبهايش تكان مي خورد. مي فهمم كه مثل خود من احوالپرسي مي كند. كر در ذهن خود, يك …

ادامه نوشته »

داستان تاثیرگذار پدر و مادرها مثل پاک کن هستند و ما مداد هستیم

مداد: متاسفم پاك کن: چرا ؟ تو هیچ کار اشتباهی نکردی مداد : متاسفم چون به خاطر من اذیت می شوی هر وقت که من اشتباه می کنم، تو همیشه آماده ای آن را پاک کنی. ولی وقتی اشتباهاتم را پاک می کنی بخشی از وجودت را از دست می دهی و هر بار کوچک …

ادامه نوشته »

داستانی کوتاه و زیبا نوشته سروش صحت

داشتم از گرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از گرما می میرم. راننده كه پیر بود گفت: «این گرما كسی رو نمیكشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داریم از گرما كباب می شیم، شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم.» راننده نگاهم كرد. كمی بعد گفت: «من دیگه سرما رو نمی بینم.» پرسیدم: …

ادامه نوشته »

اگر دوست دارید با یک عاشقانه کوتاه گریه کنید کلیک کنید!

وقتی اس ام اسی از مادرم می رسد غمگین میشوم؛ از شکل اس ام اس دادنش حتی. چشمهایش را ریز میکند و دکمه ها را سخت می فشارد اس ام اس هایش همیشه جاافتادگی دارند. چند حرف را از قلم میاندازد یا کلمه ای را به شکلی غیر معمول مینویسد؛ یک شکل ِ ویژه که …

ادامه نوشته »

داستان تامل برانگیز پسرک واکسی

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه مرد میلیاردر

مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و حرفاشو شروع کرد: . ـ با سه تا از رفیق های دوره تحصیل، یه شرکت …

ادامه نوشته »

داستان بسیار جالب فداکاری زنان!

بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه …

ادامه نوشته »