خانه » داستان (صفحه 5)

داستان

دخترها با گوش عاشق می شوند و پسرها با چشم!

موسی مندلسون Moses Mendelssohn، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی دختر جوان از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او …

ادامه نوشته »

متن فوق العاده خواندنی زنجیره عشق

«ما به هم محتاجیم، هیچ شمعی با روشن کردن شمع دیگر خاموش نمی شود.» جیمز کلر در نور کم غروب، زن سالخورده ای را دید که کنار جاده، درمانده و منتظر است. در آن نور کم متوجه شد که او نیاز به کمک دارد. جلوی مرسدس زن ایستاد. مرد از اتومبیلش پیاده شد. در یک …

ادامه نوشته »

ضرب المثل خدا روزی رسان است اما یک سرفه ای هم باید کرد

شخص ساده لوحي مكرر شنيده بود كه خداوند متعال ضامن رزق بندگان است و به هر موجودي روزي رسان است. به همين خاطر به اين فكر افتاد كه به گوشه مسجدي برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزي خود را بگيرد. به اين قصد يك روز از سر صبح به مسجد رفت و …

ادامه نوشته »

داستان جالب راهی آسان تر

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی رو به رو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل …. آنها شرکت مشاورین اندرسون را …

ادامه نوشته »

مکالمه طنز اما واقعی از دنیای دختر و پسر

این مکالمه ها در دنیای واقعی دختران مشاهده گردیده است: پسر: عزیزم مادرم صدام می کنه برم ببینم چی کار داره. دختر: باشه سلام برسون. پسر: چشم. دختر: زود میای؟ پسر: آره داره داد میزنه فکر کنم واجب باشه. دختر: نگران شدم یعنی چی شده؟ پسر: بزار برم نگاه کنم بیام بهت بگم. دختر: باشه …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه عشق

پول های خرد را با غرور مقابل فروشنده گذاشت و گفت: لطفاً کتاب سفر به ماه رو لطف کنید. فروشنده بعد از شمارشی سریع، پولها را به سمت او هل داد: سیصد تومن کمه پسرم! شانه هایش ناگهان خمید و غمگین گفت: چندماه قبل گفتید قیمتش ۲۲۰۰ تومنه. این تمام پس اندازمه… فروشنده حرفش را …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه جوجه عقاب اثر گابریل گارسیا مارکز

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ …

ادامه نوشته »